تبليغاتX
الاغ نعلبندان

 

(باران سپيد احسان مهديان حسن باربر ميرزا بد بين الاغ نعلبندان همه يكي ان ان ان ان!)

 

 

دزدان دريايي با شمشيرهاي آخته بادبان بر كشيدن حمله به كشتي مقابل بگيرين بكشين ببرين بخورين

جريان چيه

 

آها... توي شهر يه بمب منفجر شده اينهوا/// روي ديوارهام سياه شد از شعاره بميرم برات نازگل خانوم جون

پس جريان اينه

 

               

 

نه جريان بلندتر از ايناست

ابلهي به نام{احسان مهديان} با يه اسم قلابي///باران سپيد/// چيزاي مردم رو دزديده فكر ميكونه تو اين بلبشوي هنر تكويني بچه مثبت بودن و افتخار جاسوسي داشتن كافيه دو تا بچه محصل از خدا بي خبر بگن هي ...

احسان مهديان خنگ ترين شاگرد فدروس ساروي بوده چونكه مادر زاد الاق به دنيا اومد

آخه الاغا مادر زاد با هنر تكويني آشنان

واسه اينه كه طبق رسوم طويله گاني مال اينورآبي اونورآبي دزديدن توي خونشونه 

آدماي ابله بذرافشان دليل آورد اين اينه شوما واسه رد ادعاش دليل بيارين نه اينكه بي تربيتي و توهين كنين و فحش بديد.

 

بنظر ممد آقا هر كه فحش رو در آورد آدم بزرگي بود فحش چيز خوبيه اقلكن از دروغ و ريا بهترترتره

آره من خيلي فحش دوست دارم البت دوست دارم فقط فحش بدم فحش نخورم

اول بريم سراغ يه سري فحشهاي ممد آقايي 

 

اينا دروغه جدي نگيرين

هي الاق بد قواره تو ممد آقا رو نميشناسي پفيوس اينجاي باباي ///ببخشين/// يادم رفته بي پدري

خدا بيامرزه بابايي كه اسمش بابا الاغ بود

خدا نابود كونه تموم باباهاي گردن كلفت بعده بابا الاغه رو

خدا لعنت كونه اين آجانه چيز كلفتو

همچين چبوند كه آق الاغه پشت سر رجوي 17 ركعت نماز وحشت خوند

آق الاغه يادت نيس اونروزا چيز ممد آقا رو دستمالي ميكردي بلكه يه استكان عرق سفارشي تعارفت بكونم بعده اون خواهش بد كه بيرونت كردم

آدرس درسته خر فهم///ببخشين/// الاغ فهم شدي

مردتيكه الاغ فكر ميكوني مردم مثل خودت احمقن كه با اسم قلابي//باران سپيد// خودتو اوستا ميخوني

و از خاركوسته بازيهات تعريف ميكوني

يعني انقذه ديوسي

مگه الاغاي پيزوري مثل خودت قبول كنن و نوار يه خر///ببخشين/// يه الاغ نازي داشتم رو بزارن

 

 

 

اينم دروغه جدي نگيرين

هي احسان شپشو تو هم ممد آقا رو نميشناسي ديوس اينجاي باباي ادم دروغگو

مرتيكه نسناس يادت رفته تو قهوه خونه سيد بخشيان با مهندس طهماسبي معركه گرفتين پرونده كثيف آق الاغه رو ورق ورق تعريف مي كردين اونوقت نشئه بندري زدن شپشهاي لاي پشماي پشمالين ريش گنديده بون لادنيت از نشئگي بنگ و حشيش تا ماتحت نيمسوز و چشات گرد شده بود دور و برت رو نيكا نكردي ممد آقا رو تو مركز فاجعه ببيني هان هون هومممممممممممم

 

حيف به ممد آقا سفارش كردن قضيه زينب اميني رو وا نكونم باشه نميكونم آخه اون مال قبل ازدواجه ربطي هم به احسان شپشو نداره ميتونه بچه شو ناز كونه

 

 

 

خيلي دلتون ميخاد بدونين ممد آقا كيه نه

ممد آقا مثل مهدي كوچولو بي تربيت نيس بگه به شوما ربطي نداره

ممد آقا منم  

دروغ دروغي گفتم چون من خيلي مودبم

ممد آقا خيلي آدم بديه كه به مهدي كوچولو به جاي كلمه بي ربط //ربطي نداره// ميگه

بيلاخ

 

ديدين چقذه مودبم الاغاي رنگارنگ طويله گان مختلفه

 

اگه شوما زبل خانين واسه حق كشف خودتونو به آب و آتيش مي زين اين پنبه رو از توي گوش در بيارين به اين زود زوديها بفهمين ممد آقا كيه

اون عكسم واسه مخ كار گيريه آره

ممد آقا يه گله گرگ درنده مثل شوما رو ميكونه تو گوني

وگرنه ممد آقا متخصص رو كردن گندكاري هاي الاغ نعلبندان و هم طويله هاي محترمش نميشد

 

 

 

القصه خبر رسيده رمبو بچه ابركوهه

اين كه دروغ نيس

گروه خبري رپورتچي اينا با تجهيزات كامل واسه تحقيق و كاوش تن لش رمبو به ابركوه اعزام شدن

آره پاي كوه بود اول دسي به چيز ليلاي عزيز كشيدن اِ شگفتا اين چرا پاندول نميزنه نكونه اشتباهن پاندول توي ماتحتش جاساز شده باشه گروه ريوتچي اينا اينوركش تر انوركش تر رو خوب كه وارسي كردن ديدن آره پاندول از ته فرو كردن لامذهب هاي بيدين

فقط واسه اينكه نه ماه بد هفت تا ماچه الاغ توي طويله گان مختلفه بچرن

بدتر از اون پشماي دور چيزشو با ماشين چمن زني نزده كه پر دس انداز بود آره موقع دس زدن به چيزش حال رپوتچي اينا به هم خورد اِ كثافت

بگزارش رپوتچي اينا زيادي پشماي چيز پشمالين ليلاي عزيز يه هوا اينوركش تر اونوركش تر به ريش پفيوسي احسان مهديان ميزنه

رپوتچي اينا موفق شدن سنگواره چيز رمبو ابركوه رو غالب بزنين با خودشون بيارن تا توي موزه طويله گان مختلفه در معرض بازديد عموم قرار بگيره

الانم كه انگشت ممد آقا لاي گوشادي شكاف دو لبه ليلاي عزيزه چيز پشمالين مشمالينش بوي عرق خيار نوبرونه ميده

بفرماين شومام امتحان كونيد

 

 

اين بزغاله مهدي كمالي دمبلزاده چقذه عراعر ميكونه

آرام حيوان

چه مرگته ماچه الاق كه طويله گان مختلفه رو گرفتي رو سرت

شنيدم آباجوجوجوجوجوجوش اينات با يك خروار كون گويي رو دس ت مونده

مونده كه مونده اينا چه ربطي به ممد آقا داره

ممد آقا چيز خر كوني///ببخشين///الاغ كوني رو پيش شيرين جونش اينا جا گوذاشته جرعت دارين به اش دس بزنين

تازه ش از مونثاي كشاورزيم كار بر نمياد واسه همين آباجي جوجوجوجوجونش ايناي اق الاغه اينا ماشين چمن زني كشيده به يه جاجاجاجاجاهاي بده بد بدش تا دل ممد آقا رو بدس بياره

اينا پيشتون بمونه

 

 

مهدي كمالي ماچه الاغ تو ام با اين آباجوجوجوجوجوجوش اينات ديگه گندشو در آوردين/// باري كه ميدون سيد اسماعيل نره ميخاي سر مولوي بره تا كوجاش اينا آخه

اگه ميخاي ردش كوني پسر خوبي باش و حرف ممد آقا رو گوش كون ناز نازكم تا اين آباجوجوجوجوجوجوش ايناي ترشي ليتت از سرت وا شه///آره يه كم ناز نجيب خونه اي از مامان جونش اينا ياد بگيره كار تمومه بعدش ببرش نازي آباد

ممد آقا اون موقعها البت واسه امتحان فكراي بد بد نكونين يه دستي تو خشتك پاره و گوشادش آباجوجوجوجوجوجوش اينات انداخت پشماش يه هوا اينوركش تر اونوركش تر از ريش شپشوي احسان خليلي اينا پشمالين ترترتر بود

مگه مامان جونش اينا تيغيدن يادش ندادن اونجاجاجاجاجاهاشو بتيغه

اونوقت ببين مشتري دست اول رو كاره

تازه سر بازار دوم چه خبره

اگه بازم آباجوجوجوجوجوش ايناتو شهرداري به هواي اشغال خيابوني جمع نكونه رپوتچي اينا بلندگو دس ميگيرن جار ميزنن

ايهاالناس مهدي كمالي آباجوجوجوجوجوش اينا رو حراج كرده

 

 

 

برو بمير مهدي كوچولو

با اين آباجوجوجوجوجوش اينات آبرو گوزمال شوده هم طويله اي هاي محترمت رو هم گندنديدي

برو بمير بچه كون

آخه تو كوجاي ادبيات گردو بازي ميكوني نازپسر بفهمي سرش كجه يا صاف

حلقه تون گوشاده ربطي به ممد آقا اينا نداره تنگ و گوشادي بخورده سر ننجونش اينا

چونكه توي حلقه تون همه دزدن فقط مهديان ديوس نيس كه دزدي تو خونشه همه تون دزدين ميگي نه

اين شعر بتاريخ 16/ 2/ 1385 توي كارگاه انجمن شعر ساري به اسم عالين نجاتي چاپ شده رو بخون

بهت ميگم عالين چه شاهكاري زده نازپسر

 

داسم، ولي ببخش علف را صدا زدم

دست خودم نبود، چنين نابجا زدم

وقتي كه لا به لاي دلم كوه مي شدي

سنگ تو را به سينه آيينه ها زدم

با پاي شوق بر تل اندوه رفته ها

رقص مراد كردم و چرخ صفا زدم

ابليس، اين غرور چنان در برم كشيد

از بام كبر، طعنه به نام خدا زدم

موسي كنار قصه من سخت مي گريست

وقتي به نيل فاجعه آن شب عصا زدم

آن لحظه آب از سر من داشت مي گذشت

فرصت نبود تا كه بگويم: چرا زدم

در نقطه سياه نشان ها به راحتي

ديدم كه تير آخر خود را خطا زدم

آنجا كسي مقصر حالم ولي نبود

وقتي خودم به سايه خودم پشت پا زدم

چندي است آخرين غزلم، گشته اين غزل

آغاز كن مرا كه نگويند، جا زدم

 

ناز پسر بگو ببينم اين شعر مال كيه راس راستكي مال عالينه يا مال حسن اعرابي از شعراي سيستان بلوچستان

اين شعر مال اون وقتاييه كه عليرضا نجاتي هنو تو قندان بود تازه ننجونش اينا داشت پستونك تو دهنش ميذاشت تا شير تو پستوناش اينا كره ببنده

عالين اون خانم و آقاي محترمي كه واسه شاهكار زدنت سر و صدا كردن يادته

گفتن چي

آره گفتن شعر مردم رو واسه دختر بازي به اسم خودتون نخونين چاپ نكنين اينم يادته

خوب آبروتو بردن يادته

تو رهرو هي داشتي هم طويله اي هاي محترم تو توي يه حلقه گومالي ميكردي كه اين شعر مال هفت سالگي ته

يادته

اينا كه دروغ نيس

 

 

 

مهدي كوچولو شوما فراموديد: اگه کسی یکي از شعرهای من رو یک واو بهش اضافه کنه یا ازش کم کنه و اون رو منتشر بکنه به نام خودش من هیچ مخالفت و اعتراضی ندارم

 

چون مال بابات نيس مال مردمه

با مال مردم شدين حاتم طائي

جون ننجونش اينا شوما فكر ميكونين شاعرين

آخه مرتيكه قرمدنگ اين عين خريت///ببخشين///نهايت الاغيت شوماست

يك واو بهش اضافه يا ازش كم كنه

عقل سليم ميگه اون واو سر جاش باشه بهتره چونكه معلومه خودت يك را بهش اضافه يا ازش كم كردي

اين دس و دل بازي و حاتم بخشي هاتون ميرسونه مال مردم رو دزدين هنر تكوينيه ديگه نه

خدا شاهده بجون ننجونش اينا اگه مال ممد آقا رو دس بزنين بلايي سرتون ميارم كه به گربه بگين ابوالقاسم

 

 

قرمساقاي جاكش دزد شدين غلام ژاندارم عصر اتم

فقط بلدين ماده ها تونو حراج بزارين تازه كسي رغبت نكونه يه انكولك ريزه ميزه به دو جانبشون بكونه اونوقت دنبال نر ممد آقاين

انقذه بلنده نه

فكر كردين شهر هرته مال مردم رو بدين دست همه كستون

عقبي هم باشه چيز ممد آقا شرف داره مي ارزه به صد تا از اين ده كوري مكورياي هرزه مثل ليلاي عزيز

اگه شوما ارتعشاشيديد ممد آقا فرا ارتعشاشيده تازه بين الملليشه

در بيارم ببينين

آره قطبي هم رفت نيست كه حاليتون كونه بين الملليش چيه

الان فقط ممد آقا ميدونه بين الملليش چيه كه خشتك پينه وصله شوده تونم پاره كونين خر فهم تون ///بازم ببخشين///الاغ فهم تون نميكونه تا نسل اندر نسل الاغ بمونين اونم از نوع نعلبندونيش

ممد آقا ممد آقاس چون بخودش مطمئنه تنهاييم از پس اشغالاي حروم خوري مثل شوما بر مياد

فقط مال ممد آقا رو دس بزنين مي بنين اونوقت حسابتون با كرام الكاتبينه

 

 

 

باران سپيد سياه لاجوردي هم گوزي نيس از اولشم گوزي نبود كه بش بنازين يه حروم زاده دزد سر گردنه بيشتره

شوما انگل هاي طويله گان مختلفه ين چيز تو آستين تون بكونن همون اشغالي كه بودين هستين

به ممد آقام حرفاي بد بد ميزنين ال ميكونيم بل ميكونيم

امريكا هيچ غلطي نميتونه بكونه شوما تخم كي باشين

 

 

باران سپيد احسان مهديان حسن باربر ميرزا بد بين الاغ نعلبندان همه يكي ان ان ان ان

شك نكونين مهدي كمالي كه خريت///اِ ببخشين/// الاغيت ازش ميباره همين آق الاغه اشغاله

چون آقا الاغه مثلاي ليلاي عزيز دوس داره همش تعريف بشنفه و همه بگن

يه الاغ نازي داشتم يونجه پيشش گذاشتم

اين صداي عراعر كيه از طويله مياد

ماچه الاغ پيزوري ميگي نه به فلان صدام

اين نيس پس كونه

اين مرتيكه هرزه آدم فروش ارزششو نداره اصرار بكونم اينه اونه كونه

زاغارتي آدم فروش فاسد

اين حلقه تونم دزد بازار بي ادبيه

خر خودتونين///اِ بازم ببخشين/// الاغ خودتونين

 

 

شنيدين بعضي ها با چيز مردم چيز ميكونن

احسان مهديان مادر قحبه ابله فكر كرده با يه اسم مستعار و افكار الاغانه اش ميتونه چيز مردمو فرتي بالا بكشه و بروي مباركشم نياره

الغرض اين مرتيكه مخبر فاسدالدم

بوي كباب بدماغش خورده نميدونه كه دارن خر///اِاِاِاِ بازم ببخشين///دارن الاغ داغ ميكونن

 

 

مهدي كوچولو اون جمله نغز رو نيما واسه بچه كون هاي دزد و بي هنري مثل تو و هم طويله هاي محترمت گفته تا آويز گوش بكونين

مودبانه ترش اينه كه قاصدك گفته جوجه شاعران ابلهي ...

 

 

 

 

يه شعر درون طويله اي  از مستر باجلان

 

و الاغ يونجه را خورد و عر عر كرد

دهقان ها... ها خنديد.

الاغ بوسه بر خاك زد.

 

 

 

 

يه خبر توپ

بازار كه شلوغ باشه اينطوره ديگه گربه ها هم محض رضاي خدا موش ميگيرن

قضيه از آخر سالي انجمن شعر قائمشهر در اومد وسط كيف و كوف انجمني شير زني از تبار آذربايگان بر شكم بارگي و خوش باشيهاي يه عده متظاهر و رياكار و زنازاده تاخت و تموم سور و سات اهالي باصطلاح ظاهر الصلاح رو بهم ريخت و كثافت كاريهاي اينوركش تر و اونوركش تر نعلبندون و بيرون نعلبندون رو بر ملا ساخت و آتش بر سينه لرزان و هوسناك نازكتنان انداخت و بر تخت فيروزه نشان حجله آراست 

گزارشات مكتوب و خانمان برانداز دو طرف مخاصمه به ادارات مختلفه گوياي فحاشي و فاحشه گي اناث و ذكور در راستاي جنده بازي از نوع درجه نعلبندوني در فضاي باصطلاح فرهنگي مرهنگي اين سمتي استانه دو طرف ماجرا مثل آرش كمانكش تير در چله///زه كمان را به قدرت بازو بر كشيدن ... بقدري هجوم طرفين در گزارشات زشت / تاسف بار / شرم آور / ناشيانه بود كه موووووووووووووووم از هر جاي آدم سيخ سيخ ميشه 

تاوان اين رسوايي بر گردن اراشاشيدست يا اهالي شعر اين سمتي استان بمونه چونكه مسئولين دلسوز و قورومساق اراشاشيد صدا رو در نطفه خفه كردن تا كارنامه درخشان مفتخوريشون همچنان در بايگاني خاك بخوره راس راستكي هم ان كلفتاي اراشاشيد بفكر حق كشف و مواجب كشفيدن نيستن. ديگه كي گند كثافتكاري آغايون از كلاسور و فايلهاي بايگاني بيرون ميزنه دير نباست باشه ولي مهم حفظ پرستيژ اداري و درجه خدمتگذاريه

البت اين مرتيكه حراستي اسمش نميدونم موسيه / موسويه يا هر خري ديگه//تختكش شكمشو رو ميز انداخت و با چشماي حريص و وز وزغيش از فرصتهاي حداكثري استفاده كرد// در همين رابطه محض رضاي دل صابمرده هم كه شده يه جلسه 3 ساعته نامشروع با آق الاغه ترتيب داد///تصميمات بر اين شد آق الاغه بنابر عادت ابا اجداديش هر هفته يه خانم خوشگل و ترگل برگل از انجمن واسه پاي بساط عاليجناب ببره تا گندشو در نياره///بنازم به اقتدار حراستي كه بي خانم سفره عرق پهن نميكونن///اگه اينا رو بچسبونين به ريش حراست استانداري ديگه چي ميشه

 

 

 

 

جاسوسي دو نفره

تنگ تنگاي غروب بود آق الاغه يه دستش نون و دس ديگه ش عرق دستساز توي نايلون پنگوئن///از پارك آفتاب به قصد عياشي خونه همون خانم نامحترمي خوش خوشون ميرفت///واسه رفع عطش يه سوراخ ريز نوك مدادي گوشه نايلون پنگوئن كرد و قدم به قدم نايلون محتوي عرق دستساز رو قرت قرت سر ميكشيد و گوشه نون رو پاره ميكرد و يه تيكه نون بجاي مزه ميلفيد/// آره آق الاغه خوش خوشون رفت و رفت تا اينكه توي پارك آفتاب گير چند تا جوون زبان نفهم تر از خودش افتاد تا رفت بگه من مامووووووووووووورم///يهو نايلون پنگوئن محتوي عرق دستساز پاره پوره شد و شهر سرمست بوي گند نجسي///در اين اثنا سر و كله احسان شپشو كه شامه قويي تو كشف اين چيزا داره پيداش شد///خوب چاره اي نبود بايس آق الاغه كه از كيف و كوف شبش افتاد رو يه جوري دلداري ميداد و به زندگي بر ميگردوند/// احسان شپشو اول يه سيگاري بار زد پك پك پك تا چند نيمه شب مشغول شدن///احسان شپشو صبح اول وقت گزارش رو گذاشت روي ميز اما خوب كه نگاه كرد ديد گزارش آق الاغه از خلافكاري ديشب رو ميزه

 

 

لپ كلام

اينايي كه خوندين همه واقعييه فكر نكونين ممد آقا داره مخ كار ميگيره آفرين به شما

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:3  توسط ممد تپپون  | 

 

الاغ نعلبندان از خود فروشي به آدم فروشي رسيد  

 

در اين پست ميخونيد:


1 – يه گزارش توپ ( بقلم ممد آقا )
2 – بيت (سعدي)
3 - اخبار محرمانه ( رپوتچي )
4 –  شعر ( ساناز )
5 – ممنوع الدهن ( فدي خر كن)
6 – گلهاي پژمرده (ميرزاده عشقي)
7 – شعر فرا ارتعاش (ممد آقا)

الاغ نعلبندان                     

 


يه گزارش توپ (بقلم ممد آقا)

آقا مملكت بي صاحبيه هيش هيشكيه ديگه اصلن نميشه به خوديها هم اعتماد كرد چه برسه به رايس و بوش و صيهونيسم و كفار و اشغالگر و دور و دسته شعبون و رمضون و ممضون ... آره ريختن تموم دم و دستگاه بابائه رو بردن و تف انداختن كف دستان نامبارك // اگه به كسي نگيد قضيه اينطوري شروع ميشه /// يه روز دم دمه هاي ظهر اينطرفا يا اونطرفا بود كه از طرف هاي اماكن و مفاسد اجتماعي چند جاي مبارزه با فاسد اخلاقيات ريختن تو بنگاه معاملاتي / اطلاعاتي احسان شپشو معروف به اسي بون لادون اندروني پاساژ چهلستون رو پلمپ كردن. محقق به عمل آمد بعله // حسن باربر معروف به الاغ نعلبندان كه يه چند ماهي به بهانه دوستي و طبق عادت ابا اجداديش بيگاري و باربركشي و از اين قبيل مزخرفات به بنگاه معاملاتي / اطلاعاتي احسان شپشو تردد ميكرد يه گزارش مبسوط و بلند بالايي از گند كاري هاي احسان خلیلی  تنظيم كرد و ترتيبات اين اشغال اطلاعاتي نسناس رو داد. بگزارش ريوتچي اينا// اينطور كه اهالي پاساژ ميگن مامورين اماكن همون روزي كه اون بالا گفتم ريختن و طبق آدرس گزارش شده يكراست رفتن رو مطلب /// آره بي درد سر از سيستم پيچ در پيچ و كول زنك بنگاه معاملاتي / اطلاعاتي احسان شپشو معروف به اسي بون لادون كلي فيلم سوپر // بعله همون غير مجاز و لختي موختي // كشف و ضبط كردن كه اين نامرد از خدا بي خبر هم واسه اينكه از خودش رفع اتهام بكونه /// همه تقصيرات نامقدس و غير قانوني رو انداخت گردن دختره // دستيارشو ميگم كه تازه جو جو جو وجه هاش نوچ زده بود و توي اين اير و بير هنو هيچي هم كاسب نشده بود //. اينو داشته باشين // تا ببينيم اين بلاي نازله درون طويله اي رو كه مثل توپ / تلقي / تروپ / صدا كرد كدوم بي آبرو و مادر به خطايي سر يكي بدتر از خودش آورد كه بتونه از صحنه سياسي و بده پستوناي پشت پرده انجو مني بيرونش كونه. بعله // درست حدس زدين /// همين حسن باربر معروف به الاغ نعلبندان كه نونشو از اين طريق روغن مالي مي/ كونه // مترصد يه فرصت براي ضربه زدن به هم طويله اي محترمش توي پستنتوي طويله گان مختلفه ايستاد ايستاد ايستاد وقتي كه ديد اوضاع بر وقف مراده // مثلا اينجوري // با يه گزارش توپ و در عين حال نون و آبدار احسان شپشو معروف به اسي بون لادون رو تا بيخ گلوگاه به لجن كشيد // تا اون باشه كه ديگه دست به ريشاي كثيف و پلاسيده و نامباركش نكشه و غلط هاي اضافي و شعاراي بند تمباوني و فريبكارانه بلغور نكونه. البت اين مادر قحبه هم كم از آق الاغه نداره // هر دوشون يك گوان // يه اشغال از زباله دوني باصطلاح ادبيات // اگه بگم انگاري هر دو شونو واسه بدبخت كردن يه مشت آدم ساده لوح و بي غل و غش از توي يه مني بيرون كشيده شدن // به شما كه بر نميخوره // آره ديگه اينطوري بود كه احسان خليلي معروف به احسان شپشو بنگاه معاملاتي / اطلاعاتي شو از دست داد و هم اطاعت از مراجع و زعاماي بي سلاح ...
كدوم خودي // كدوم ناخودي // مثلا اينجوري ...
حالا فرق جاسوس حرفه اي و نيمه حرفه اي رو فهميدين // اين جاسوس حرفه اي يا همون حسن باربر معروف به الاغ نعلبندان مادر فلان فلان شده خودشم مي نشست تا ته فشاركشكوناي فيلمها رو در نمياورد از جاش جنب نميخورد تا ننجونش اينا بي نصيب نمونن// ولي وقتي ديد كه الانه ديگه وقتشه كه ضربه نهايي رو بزنه // زد // زد تا احسان شپشو از در بكشهاي ماتحت بسوزه // مردتيكه جاركش رحم به اون نون و نمك و اتا اشغالاي ديگه اي كه دونگي با هم تو پستوناي طويله گان مختلفه بنگيدن هم نكرد. بجون برزو عليپور اگه دستش ميرسيد مثل يه جلاد ريقوي دوران پارادايانها گردن احسان شپشو رو هم از بدن ور ميداشت تا ديگه دمب در نياره// مثلا اينجوري ...

بگزارش ريوتچي اينا// احسان شپشو در جمع قهوه خانه اي حاضر شد و اظهار داشت حسن باربر اگه از طريق نمامي و خبرچيني كاه و يونجه سفارشي ميبعله هنو زور من به اون ميچلبه// خودتون هم مي دونين كه يه خبرچين زورش به يه اطلاعاتي پيزوري حالا تو بگو شپشو نميرسه

 


بيت


  شادماني مكن كه دشمن مرد                     تو هم از مرگ جان نخواهي برد

 

 

 اخبار محرمانه ( رپوتچي ) :

 

 

قبل از هر چيز شعر فرا ارتعاش ممد آقا از بنيان گذاران مكتب ارتعشاشيدهاي فرا طويله اي كه شهرت جهاني و بين الملي دارد رو همين پايين مايينها مطالعه كونيد /// بي ضرر نيس /// انوقت پي به بي سوادي و نابخردي مدعيان ياوه گو خواهيد برد.
اي ياوه
           ياوه
                 ياوه
                                     مستيد و منگ

چيز كلفت هاي ادب پارسي سعي كونن منبعد از اين توي طويله گان مختلفه نشاشند تا پدر سوخته ارتعشاشيد يا همون الاغ نعلبندون تو شاش بزرگان ادب پارسي گم نشه /// اينم از عوارض قطع گاز و دستمال كشي قرن بيست و يكمي

طبق اطلاعيه شماره 0003333333 اهالي طويله گان مختلفه مورخ 3تا1/1تا3/3تا8 خبرچيني و آدم فروشي يك روش پيشرفته و مدرن در گزارش نويسي و مداحي اهالي طويله گان مختلفه به حساب مياد كه تحت عنوان ارتعشاشيد تا سطوح مختلف ريدمانيزه كردن رو گو مالي ميكونه

بگزارش ريوتچي اينا در اطلاعيه ارتعشاشيداي طويله اي خبر از زلزله هاي چند ريشتري اومده كه حيرت آور است. به احتمال قوي اشكال در تاريخ صدور ارتعشاشيدا بوده كه يهويي سقف طويله گان مختلفه فرو ريخته /// يا يه جاي ننجونشون اينا ترك برداشته بود كه جماعت نرينه و مادينه طويله گان مختلفه بايست شورتها رو در بيارين تا معلوم بشه كي بخودش ريده ///

ارتعشاشيد يك شبكه امنيتي و بند تمباني وابسته به گروهاي همبستر دولت اراشاشيده كه الانه تو اسناد كپي شده الاغ نعلبندون قابل رويت است // فيفو كه سر و ته بگيرن اينطوريه ديگه // راستشو تو فرا ارتعشاشيد ميدم خدمتتون/// فقط در نرين
 
مهدی کمالی  شوت آباجي جو جوشو تو بازار سيد اسماعيل به حراج گوذاشت اما چون شورت آباجي جو جوش قرمز بود هيشكي تو حراجي شركت نكرد /// مثل اينكه قراره شورت ننجونش اينا رو هم امتحان بكونه /// ناز پسر از ننجون اينات اگه چيزي باقي مونده باشه كه بايست گل گرفت

مهدي كمالي انقده تو پهن هاي طويله گان مختلفه دست و پا زد كه از نوك قلم پاش تا فرق نامباركش گو/يي شد /// ناز پسر لااقل يه مسواك به اون دهن گوشادت بكش // لب گرفتن آسون بشه

الاغ نعلبندون يا همون احسان مهدیان  از شاگردان ناخلف استاد مهدي راجي است كه بتازه گيها موفق به كشف نوترونهاي كپي بند بسته شده در ساحل عاج و شاخ افريقا شده و از مهدي راجي استاد مبرز و بي مثالش اجازه كتبي واسه بر شكافش هسته مركزي نوترونها رو دريافت نموده است /// يكي نيس بگه مردتيكه الاغ ملت پروتون رو هم شكافتن تو تازه ... خواب سر و ته ديدن اين ريديمانها رو هم داره ديگه

بعضي ها معلوم نيست چي ميگين فقط اعصاب بوبين تريبون ها را خراب ميكونن تا ارتعاشات صوتي را به ارتعاشات كلامي تبديل كونن //  شوما هم كم كمتر بگيد: يه خر نازي داشتم ...
 
آق الاغه هم كه فقط بلده مثل فله هاي دور ميدون خزر پاچه ي شلوار شو بالا بده و گل لگد بكونه. با لنگه شلوارهاي بالا زده واسه الاغاي بي سواد تر از خودش افاضات ميفرمان: مثلا اينجوري ...

به گزارش عوامل رپوتچي اينا يه حب فوكويي تو گلوي آق الاغه گير كرده طوري كه از همه جاش تررررررررررررررررر // بوي گند طويله كم بود ايناش روش

ساناز  يه الاغ بسته بندي شده داره كه هيشكي نديدتش // منم واسه اينكه ميلم از كار افتاد هنو نتونستيم اونا // الاغ ساناز و الاغ نعلبندون // رو كنار همديگه ببنديم تا اصلاح نژادشون كونيم // اما مطمئنم الاغ نعلبندان كه به ننجونش اينا هم رحم نميكونه اصلاح بشو نيس كه نيس
 
اوستا باقر از چايخانه اينور نعلبندون تقريبن پشت اونور نعلبندون آق الاغه و همپالگيهاش رو بيرون كرد // الاغ و چاي //اينم از مصائب اندروني عاست

بگزارش اوستا باقر چايخانه شده بود حيات خلوت اين مردتيكه الاغ // وي در ادامه افزود الاغه هر سري دست چند تا دختر زشت و ترشيده رو ميگرفت و مينشوند روي صندلي فلزي// و لاس خشكه ها رو توي استكان چايي تر ميكرد // مشتريها اعتراض كردن و چند بار عذرش را خواستم ولي از رو نميرفت /// بالاخره مجبور شدم با تيپا بندازمش بيرون

دست حروم زاده و بيسكويت گرجي بلانسبت دو تا بز ريقو نميدن تحويل يه آبادي اونطرفتر از نعلبندون مثلا لاكدشت يا كيوسر بدن كه اين نابكاران روزگار بره رو تحويل آق گرگه ميدن

دو تا جاسوس حرفه اي و نيمه حرفه اي طويله گان مختلفه رو تصروفيدن و به اونجاي هر چه بدترشون فرا فروينديدن //  اينو همون بالا خوندين // دوست دارين برگردين دواره بخونين

انقذه به ممد آقا نگيد نوشته هات بوي نفت ميده بوي نفتالين ميده بوي الاغ گرفته بوي تپاله گرفته بوي تويله گان مختلفه متصل به حراست ارشاد گرفته /// اينم نتيجه جفتك پرانيهاي وراثتي تويله نشينان با ارشاديون است

آق الاغه از خود فروشي به آدم فروشي رسيد // اين راه پيشرفت اخيرن كشف شده /// جهت اطلاع ميگم هر ميخاد امتحان كونه بي ضرر نيس /// با اينكه تو سهميه بندي بنزين اين جاده كاملن اسفالت اسفالته

از بس ساري رو كندن كه ديگه همه جاي اون سوراخ در آورده /// اين كندنها و سوراخها به نعلبندون هم سرايت كرده /// بيچاره الاغه پريشب افتاد توي يك حفره قد چي چي ننجونش اينا ...

توي اون حفره اي كه آق الاغه افتاده بود // دستش اونقده پشمالين مشمالين شد كه // اول فكر كرد گنجه اما چشاشو كه وا كرد ديد نه شرم گاه بهتر از بي شرميه

توي اين پست از شعر خبري نيس چونكه شعبون گو هم ديگه واسه مون قر و قميش مياد و ميگه سرم شلوغه دارم داوري ميكونم // قطح شاعر كه باشه شعبون گو هم ميشه داور /// البت يه شعر ناب از ساناز وارد بازار شده كه چند تا سر و گردن بالاتره

از اونروزي كه افتاب كجكي رو سر مازیار عارفانی  خورد همه ديدن كه سوسكه ها رو ورداشت و مدل موشو راديكالي زد  البت از نوع بوميش تا جاش تو زادبومش خالي نباشه // آخ آخ آخ بازم جاتو خيس كردي بچه

مازيار عارفاني راديكال قوميش رو كه از توي صندوقچه مامان بزرگش اينا كش رفته // دواره اي واسه كل كل كردن و جنگشيدن همه خبر كرده الا ممد آقا /// گل پسر مرد اين ميدون فقط منم // لاجرم لخت شو بيا جلو

شعراي دختر باز نوشهر كه واسه خوندن شهرشو نو پس و پيش نوشته بودن اگه تو انجمن چاقو بر مي كشيدن انجمن شون تعطيل نميشد // اصلن پاي الاغه هر جا كه باشه اونجا رو به گند ميكشه

مهرداد فلاح  واسه اينكه بگه خيلي بلدم ميگه بمن ميگن تو نوشتن بلد نيستي واسه همين رفت 13 شب خط خطي رو يه گوشه دنج نشوند و نوشت // اينطوري بود كه دست خودشو رو كرد // تازه همه فهميدن واقعن بلد نيس 

شايع شده كه فدروس ساروی  حضور فيزيكي نداره // بنظر ممد آقا لازمه كه فدروس ساروي فيزيك شو نشون اهالي تويله گان متحده بده // نترسين هنوز كه در نياورد

فيزيك فدروس ساروي انقده بزرگه كه تو قاب عكسم جا نميگيره واسه همين عكسها رو تو اينتي گري اونتي گري دورنماش كرده يهو چشش نكونن

حسن باربر و احسان شپشو آنقده بار بر كشيدن كه از كت و كول فتادن رو پهن ناي اندران پستاتو

تیرداد راد يا همون رضا كون طلا /// البت الانه ديگه مسم نيس كه مثل مسي آب طلا روش بريزن /// يادش بخير اونوقتا /// هيوونش تو خزونه حموم مامان ايناش نم و رطوبت ور داشته هوار ميزنه چون هيوونم با استقبال بي نظير موجه شدندي توي كتاب دومم همين روزاست كه بتركونه // همين ن ن ن كوته آخري بيشتر ميارزه

هر كه ميخاد شاعر جهاني بشه و اسمشو رو بيل تا برد و باختها بكندن اول بايست ترتيب رضا راد رو بده بعد ترتيب جاهاي بالا بالا /// شاعر شدن كه الكي نيس اونم جهانيش // يكي نيس بگه ناز پسر تو خودت محلي شدي كه نوچه هات تو جام جهاني شركت كونن

ظريفي ميگفت دادن بيشتر به قيافه راد مياد تا دوادن // خوب بده چه اشكالي داره // مال خودشه//  بتو چه

مهدی کمالی  وقتي بكمال ميرسه كه دستاش مثل آباجي جو جونش اينا چرب باشه وگرنه تا قيوم قيومت بايست دو لا راس بشه /// اي شايد يكي از راه رسيد و تكونش داد

دو تا از وبلاگ نويسا به اعدام محكوم شدن // اولي با يك درجه تخفيف مشمول عفو ملوكانه چراغ قوه قضاييه قرار گرفت دومي هنو تو نوبته نور بتابه // يه شب مهتاب
 
اينوري ميگه كه اونوري بده // اخيه // آدمخوره // به مردمش بد ميكونه // اما يه نيكا به قلداره بنداي زورگوش نميكونه ببينه اينور دنيا چه خبره

انگاري برزو علپیور  شناسنامه همه هم طويله اي هاي محترمش // علي الخصوص آق الاغه و خانواده رو با دستاي مبارك خودش صادر كرده باشه كامنت ميزاره احسان مهديان با خانواده /// از اينقرار هر جنده اي ميتونه خانواده احسان مهديان باشه // باشه بيشتر از اينم نيس 

 

 شعر (ساناز ) :


 

اینقدر این نگاه مرا زیر و رو نکن
یا لابه لای روح مرا جستجو نکن

هی خورده اند خون مرا مست گشته اند
با گله های مست مرا روبرو نکن

این شهر را جذام جهالت جویده است
با صورت جذامی شان گفتگو نکن

من با تمام قافیه ها جمله ساختم
مشت پر از کنایه ی ما را تو رو نکن

حوا شدم ولی تو اگر آدمی ، بخوان
شعر مرا به هرزه کلامت هوو نکن

ای خاک بر سر تو و این مذهبت کنند
پیش من از رذالت دین های و هو نکن

بر قاطری نشسته ای و تو تک تاز می روی
آری بتاز! غفلت از این تندرو نکن!

انگشت اتهام به سویم گرفته ای !!؟؟؟؟؟
هوشیار شو ! به پشت الاغت فرو نکن

می تازی و شبی تو به گل گیر می کنی
دیر است آن زمان ، تو دگر آرزو نکن

دیدی که آب گند تو را ریختم به گل
حالا خموش ! صحبت از آن آبرو نکن

ساناز-10 بهمن 86

 

  ممنوع الدهن (فدي خر كن) :

 

شيخنا صبح اول وقت پوست پيازا رو بار الاغ كرد و افسار در دست كشون كشون تا تونست به آق الاغه فشار آورد كه قبل از روشن شدن هوا و در اومدن آفتاب بي مثال به آبادي برسن نيمي از راه رو نرفته بودن كه عدم وجود همدم و همصحبتي، توي اينهمه دشت و تاريكي و سكوت حوصله ي شيخنا رو سر آورد به همين خاطر و از روي ناچاري دستي به كت و كول آق الاغه بر كشيد و پرسيد الاغ عزيز دمقي  يعني در واقع كسالتت از چيه كه توي انبوهي دشت صداي خوش و دلنشين ت را ول نميدي و نميزني زير آواز
آق الاغه فرامود اولن حالش نيست دومن بارم سنگينه اونقده كه بهم فشار اومده سومن مگه كورسوي چراغاي حاشيه و ديوارهاي خراب و رنگ و رو رفته آبادي رو نمي بيني چهارومن حالا اين ها همه به كنار // راستيش من ممنوع الدهنم
شيخنا با تعجب گفت جل الخالق از اولش تا سومش حاليم شد اما شق چارم قضيه رو // به جون روشنك // نفهميدم گفتي كه ممنوع الدهني
آق الاغه فنت و فون كنان با تاثر زائد الوصفي كه ناشي از حسرت و ناكاميهاي روزگار بود تكوني به دمبش داد و فرامود آره همينطوره ارباب
شيخنا دوواره / اما اين واره با تعجب و كنجكاوي بيشتر ترك // پيش خودش گفت نكنه آق الاغه ممنون المقط رو با ممنوع الدهن اشتباه گرفته باشه و بعد صداشو بلند كرد و ادامه داد به حق چيزهاي نديده و نشنيده ممنوع القلم شنيده بوديم اما ممنوع الدهن دوواره جل الخالق
اين ممنوع الدهن حتمنه يكي از عارضه هاي همين پست مدرنه كه گريبانگير الاغ بيچاره هم شده
و پيش خودش گفت به اين حيووني مادر مرده چقده گفتم كه از اين اتا اشغالا نخوره به كت و كولش نرفت كه نرفت حالا ميترسم اين وضع به همين منوال ادامه داشته باشه كار آق الاغه به جايي برسه كه ديگه زير كمترين فشار طاقت نياره و از زير بار موندن شونه خالي كونه
شيخنا دوواره /اما اين دفعه به نرمي طوري كه تموم احساس و نگراني قاتي و در همش به طرف مقابل يعني آق الاغه منتقل بشه/ از روي ناچاري دستي به كت و كول آق الاغه بر كشيد و خم شد و در گوش پت و پهن ش گفت الاغ عزيز قول مي دم / به جون روشنك / بهت قول مي دم همين كه پوست پيازا رو خالي كردي يه راست ببرمت پيش طبيب
اما الان كه بيكاريم و توي اين بر بيابون جز من و تو هيچكه نيست تو رو به جون همون روشنك يه دهن بيا
آق الاغه بعلامت ناز و كرشمه دمبي در هوا تكوند و گردن حائل كرد و فرامود آخه يكي از تارهاي صوتي حنجره ام پاره شده واسه همين وقتي ميخوام از دشتي برم تو چهار دونگه گير دارم
شيخنا با خونسردي گفت خب اشكالي نداره عجالتن  برو تو نعلبندون
آره اينگونه بود كه آق الاغه ساكن نعلبندون شد تا بتونه تموم هنرش رو بريزه رو دايره و شيخنا هم واسه اين كه بقيه جاهاي آق الاغه پاره نشه از همين تاريخ بود كه ديگه تو دل شب و تاريكي و بيم موج و گردابي چنين دست به كت و كول طرف بر نا كشيد.

 

 گلهاي پژمرده (ميرزاده عشقي) :

 


 

خري از گلستان باغي گذشت
بسي گل بره ديد و وقعي نه هشت
نسنجيد كآن جلوه گل، ز چيست؟
نفهميد فرياد بلبل ز كيست؟
رسيد او بجايي كه ره تنگ بود
بسي شاخه، در راه آونگ بود
طبيعي است بر جسم آن شاخسار
بدانسان كه گل بود، بد نيز خار
سر خر در آن شاخه ها گير كرد
بسي سر بر آورد و سر زير كرد
سر و روي وي، اندر آن شاخسار
بيازرد و گلگون شد از زخم خار
بيا بنگر، اينك خر بي تميز
كه وقعي نمي هشت بر هيچ چيز
هر آن خار بر گردنش مينواخت
بر آن خيره ميگشت تا ميشناخت
مدام از دم آن، حذر مينمود
بر آن خيره ميگشت تا ميشناخت
چو بر خر ز گل هيچ زحمت نبود
نميديد گل، نيز دارد وجود

سرودم از اين ره، من اين داستان
كه بينم در اين كشور باستان
ز آزار هر كس، حذر ميكنند
بر او با تواضع نظر ميكنند!
وزينروي: جمعي تبه كارها
هياهوچيان ملت آزارها:
در ايندوره: هر يك مقرب شدند
همه صاحب كار و منصب شدند
ولي همچو گل هر كه خوشرنگ و بوست
بصورت نكوي و به سيرت نكوست:
حكيم سخندان و عالم بود:
گناهش همين بس كه سالم بود
به او مي ندارند، هرگز نظر
بدين جرم، گوارا  نباشد ضرر!

 

 شعر فرا ارتعاش يا همون شعر فرا ارتعشاشيد (ممد آقا) :

 


 

نك نكونه او رنگكن و عجالتن لبدوزونكم گلينون هفجوشكه ديروزن پريروزن پيشپريروزن … و بعدكم پيپون پياني پك پك پكوني مشرفن دودن و دمنن هررون بررون تحت جرعه تن لبلبكاني پيفو ميفو ويفو فو فو فو فوووووووووووم ردن مرقوماتي اصطلاحن اظهرن عجزن التماسكه هي قولنبئكم لاكن تنبانن و نك نكون دخل اورنگكن تلمبتن فشاراتكم فشششششششششش … مجابن الزامن هورتن پورتن مقاومتكه امكانن ممكناتي تقريبن حدودن عجالتن بعدكم پيت قرمزن زردن ريدمانكم اندروايي بستكلئهم گلون.   
نشران اخباركم حول ممالك ماقبلن منبعدن ارتكب فيتو فييتو فيلترن بل دفعك و فتنئكم و ارجفه جفنكياتن پيپون و ذا زلالذي ورزان ورزاعن اندر ديمون و كاشه تون اشكله مشكله پشكلاتون جوعن و يونجتون علوفتون ملوفتون قلوفتون هلوفتون احتكارا بنكداركم دخل سيلوعون و زاغه عن و مزارعتن چردن چرادن الاغن قاطرن چموشاتك جفتن جفتكاني انتكو متكييكم رسانا 
في هل دوتانك اكنكه دستكن مشتركن اشتراكاتي مديرا مدبرا خيررن شررن استخرفكه واضعن ظهر مزخرفن نظرون بلنظر الا الاننك كيف حالتون منشورا بيانيعكم شرحون فضولاتك مزبولاتن زبله بل سيراني پش پش پيش پيشته گربكاني پيشتك ديفارن و يوككلن سبيلن اطرافكم پيراموناتكم رجعن رجوعن راجعون
پيپون خوش تيپون پيتكوني و بعدكم تپپوني تپ تپ كونوني انكتب ارتكابك اكرب اكربن مركب جوهرن دواتن تزئينون تزئيناتك كوندو كوناني پيپون خوش تيپون قسمتن تقديركم نصفك شباني ناشرن انتشره دكترن بشرا و هاكذا ريد و اندر شلوارك پا پا پا پائينكم كش كش كش كشداني بريدا
گوازده گوواره گومدده گوزنن گوزه زرت … گنبدن حرامكه دو شققكون مشفقن اشتقاقون فرت … چينكه پاره تكونا كوننا انتاكوناكم كواردو شرت … كسبه كسبته اكتساب طويلتن الاغن قاطر چموشنا فقره تن نامحدودا لاقياستن چرتكه تن تحريرن دفترن كاغذن جرت … دمرن انظر ينظرك هيوان دمري مستورتن الاغ نعلبندون. 


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:12  توسط ممد تپپون  | 

 

 

در اين پست ميخونيد:

1 – وروديه ( مديريت وبلاگ )
2 – اخبار محرمانه ( رپوتچي )
3 – سخن نخست ( بقلم ممد آقا )
4 – غزل الاغ ( شعبون گو )
5 – داستان بابا نكن / عمو بكن ( خليل سبيل )
6 - ترانه يه الاغ ناز ( فدي خر كن )

 


وروديه: يه مدت تاخير و مسافرت و ييلاق نشيني و هواخوري و تنفسات عاليه من باب رفع زائدت مزاج و نستادن خراج و ندادن باج و رو كردن آس خاج و نگرفتن از لب شيرين جونم اينا ماچ و ... باعث شد تا دير به مطلب برسم حالا كه از راه بر رسيدم دست بردار نيستم اگه ناراحت نشيد ميخام بگم منبعده يه ريز ... در خدمتيم /// اونقده كه دلتونو بزنه ...

اگه دوست داشتين اين پست رو با آهنگ يه چيز نازي داشتم بخونين  (اينو از ساناز گرفتم)

تو مملكتي كه الاغش شاعر باشه تا دلت بخاد آزادي هست ايندفعه بجون برزو ...

ضمنا نريد گزارش بديد ال شد بل شد بجون نجونش اينا غير ممد آقا كه معرف حضورس /// اسم الباقي نويسنده ها مستعاره ...

منتظر مطالب نو نوارتون ميمونيم ..................

     مديريت وبلاگ


اخبار محرمانه (رپوتچي)

چون يه مدت نبودم جاشو خالي ميزارم خودتون پر كونيد


.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................

.............................................................................................................................


سخن نخست ( بقلم ممد آقا )

باور كونيد دل و قلوه هاي منم واسه آق الاغه يه ذره شد انقده نپرس يه ذره چقده يه ذره يه ذره س ديگه
نميدوني تا رسيدم بي معطلي هجوووووووووووووم بردم سمت آق الاغه وووووووووووو شيرين جونم اينا /// حالا بگذريم از اينكه آق الاغه از فرط خوشي چنان تو دلش غنچ افتاد كه يادش رفت كامنت مو تاييد كونه /// آره ميگفتم بالاخره بي معطلي هجووووووووووووم بردم سمت آق الاغه وووووووووو پالون از كت و كتول حيووني برداشتم و گذاشتمش توي پستويي تا خوب بچات توي پستويي نميدونم چي ديد كه يهواكي لنگاشو يك ذره بالا آورد و فرامود كارتو بكون ...

- كارتو كردي ؟
- نه من نكردم ميخاي از خودش بپرس . 
- از خودش پرسيدم يه چيزايي گفت كه از تعجب دهنم وا موند ...

- آره آره آره اون صحنه يادم رفت واسه ت تعريف بكونم خوب دقت كون اون صحنه اينطوري شروع ميشه وسط وسط تاي پستويي بود اندروني بود سرسرا بود بجون همين آق الاغه فراموشم شد كوجا كوجاهاش بود خلاصه سر تو درد نيارم يه جايي ميون طويله گان مختلفه توي حال خودم بودم كه يهو آره يهو نميدونم چي شد كه يهواكي دستم سر خورد و رفت و رفت و رفت و ... رسيد به اونجايي كه نباست ميرسيد ...

- از اين جاي كار به بعد محرمانه س نميشه درباره ش حرف زد تو هم از من نخواه بيشتر لوختش بكونم همينقد بسه .
- حالا ديگه ما نامحرم شديم اخوي ؟
- نه اينحرفا چيه رفيق بوقتش همه شو بهت ميگم /// اما داشتم ميگفتم از ادا / اطوارايي كه آق الاغه توي منطقه محرمانه مستقيم در آورد تازه بعده اين همه درد سر و بلوا به اين نتيجه رسيدم كه الاغم الاغاي قديم لبي /// لوچه اي /// جگر فرد اعلا و توپ و فابريكي تا دلت بخاد رو ميكردن اما الاغاي امروزي كه از دم همه پست مدرن ند تا بهشون ميگي رسم و رسوم اينه بر مي گردنن پشت به طويله گان مختلفه كه رو باسنا شون خال كوبي بكوني .

- جونت بالا بياد بالاخره روي باسن آق الاغه چند بار خال بر كوفتي ؟
- من خودم هم نميدونم روي اونجاهاي كپل گوشاد آق الاغه چند تا خال جوش دادم ولي اگه واسه ت مهمه با اينكه اين قسمت قصه محرمانه س از خوش ميپرسم بهت ميگم .

- گل پسر نخود سياه هنو گشت نشده كه ميخاي منو دك كوني /// آخه اين الاغه بعده چهل و چند سال و اندي دادن از كوجا بدونه ممد آقا اونم پرپري شبا چند خال جوش بر كوفتتش !!!

- آره حق با توء /// خر نيس كه اين چيزا رو توي دفتر يادداشت روزانه بياره ! ...

 

غزل الاغ ( شعبون گو )

لگد به بخت خودت ميزني الاغ
كه پيش هر كه شلوار ميكني الاغ
و با فروش آدم ها تو آ ... خر نشدي
ميان توبره سرت خورده تو سري الاغ
فروش يونجه كسادست – ها - گزارش كن  
كه از تمام كثافات پست تري الاغ
تنو  قسم به جوجون شيرين جونم اينا
ننويس مزخرفات و دري وري الاغ
همان كويي كه ننجون به كل بابا گفت
تمام بكون نكوند هي سر در آوري الاغ
و زندگي با دو بار تقه زدن شيرين شد
كه ... تقه زد به در حسن باربري / الاغ
دري كه باز شده وصله كردنش سخته
ببند دكان ريا ... تو همون خري الاغ 


داستان بابا نكن / عمو بكن ( خليل سبيل )

الاغه كه بدون پوشيدن پوستن تو هر پوستي مي رفت و از ته ي قضيه سر در مي آورد ايندفعه عشقش كشيد فرتي بره تو پوست ننه ء ببينه كه راس راسي اين مردتيكه قرچماق گردن كلفت كه با باتوم عصر حجري شب و نصف شب سوار ننه جونش اينا ميشه و تا صبح علي البطلوع با دوچرخه كورسي يه ريز دو طرف جاده رو ركاب ميزنه و اصلن اعتنايي به تابلوي عبور ممنوع و ايست پليس راهنماي رانندگي نمي كنه واقعا اين همون باباي نسناس خودشه يا يه از خدا بي خبريه كه عوضي سوار ننجونش اينا ميشه!!!

آقا چشت روز بد نبينه الاغه همين كه تو پوست ننه ء قرار گرفت و نگرفت يهويي دست مهرباني از فوقاني ترين قسمت بدنش شروع به مالش و ماليدن اندام باصطلاح ناز و ترگل برگل و مرمرين آق الاغه كرد و همينطور بدون توجه به اشك و آه ننه من غريبم به سمت تحتاني ترين بخش بدنش در حركت بود و اصلن آرام و قرار نداشت كه يه نفسي چاق بكونه كه لااقل چايي قلياني گپي گفتي آقا جون شوما آق الاغه ديد كه بابائه همينطور يه نفس مشغول مهرباني كردن است و بس!

آق الاغه كه زير كار يه كم هم چشاش از حدقه بيرون زده بود يه وقت متوجه شد كه بله … دست مهربان بابائه مثل يه كشتي گير قدرتمند و حرفه اي سر و ته شو يكي كرد و در حال اجراي فن فيتو / ميتو / بيتو / با تو / مخلص كلوم فن يه چيز لاي پاي توئه ...

آق الاغه توي اون اوضاع نابسامان هر چه دست و پا زد بالا و پايين كرد خودشو جمع كرد، پهن كرد، حتا آماده شد كه بدل بزنه ديد نه انگار نه انگار دست مهربان همينطور سريالي بالا تا پايين اندام  سركش و بي قواره شو در نورزيده و رسيده پاي گودال !!!

آق الاغه كه مي دونست يك لحظه غفلت موجب يك عمر پشيمونيه زير كار خودشو يه لحظه فقط يه لحظه كمي جا بجا كرد، اما يه ذره تكون خوردن همانا و فرو شدن يك بند انگشت دست مهربان توي گودال همانااااااااا

آق الاغه كه كم كمك داشت از اين رفتار بابائه خوشش مياومد طوري كه به ياد آواز قر تو كمرم فراونه افتاد همينطوري بيخودكي كم كمك كمرشو تاب داد و داد و داد و /// تا اونجا كه ديگه كپل لاش غنچه بست! اما يه لحظه / جلدي بخودش اومد و رفت كه بگه بابا اشتباهي گرفتي ك … يه وقت متوجه شد بله بابائه سر قضيه رو كج كرد و /// در پلك بهم زدني /// گودال پر شده از سلاح برنده اي كه بيشتر در ميدان كار و زار و هنگام نبرد تن به تن ازش استفاده مي كونن !

تازه در حين كار و پايان عمليات بود كه دست مهربان نرم و آهسته زير گوش آق الاغه گفت عمو جون كمتر وول بخور !!

توي اين وضعيت بغرنج و خوش خوشونك بود كه آق الاغه اون چي كه نبايست دستگيرش بشه، شد. ولي بهاي گزافي بابت توي پوست رفتن ننه ء داد كه هنوزم كه هنوزه نتونست لذت تو پوستين رفتن اون لحظه تاريخي را فراموش بكونه ...

اين قضيه رو داشته باشيد تا 9 ماه بعد آق الاغه بروايت پيت قرمز رفت برينه كه يه ماچه الاغ ناز و كوچولو افتاد كف طويله !

اوووو … قربونت برم عروسكم ناز نازكم الاغكم !!!!

خواننده محترم تعجب نكونيد خوب ريدن اين عوارض رو هم داره البت منبعد الاغا موقع ريدن باست مواظب باشن كه وقت ريده مان 9 ماهگي شون نباشه وگرنه براي يادگار هم كه شده عوض تپاله ماچه الاغ مي رينن ... !!!


نمونه اش همينه كه بعد 9 ماه الاغ نعلبندان كف طويله انداخت


ترانه يه الاغ ناز ( فدي خر كن )

يه الاغ نازي داشتم
يه شب قالش گذاشتم
وقتي اومد بتازه
خوب تو پرش گذاشتم

كي ريخته اين تپاله
رو سكوهاي پستوي
كپل لو بالا بيار
بدم به بابات حواله

آق الاغه فدات شم
فداي اون چشات شم
دمب تو دمبك نكون
دمبله دمبلات شم

لبهاتو غنچه نكون
چيزته چه چه نكون
همين طوري قشنگه
نه ماهه بچه نكون

كي ميگه بنزين بده
الاغ بي زين بده
سوار بشي مي فهمي
حيوون بد بين بده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 1:12  توسط ممد تپپون  | 

 

در اين پست مي خوانيد؛

1 ـ سخن نخست (مديريت وبلاگ)

2 ـ صفحه اخبار (رپوتچي)

3 ـ خورنش 3 خط طلا (بقلم ممد آقا)

4 ـ بازي جديد (عبدل 7 خط)

5 ـ ترانه تررررررررر (فدي خر كن)

 

 

سخن نخست (مديريت وبلاگ)

اول رو هجوووووووووووم كليك كنيد ببينين عكسه چقذه شبيه الاغه

گفتم كه اين تخم حروم يتيمچه هر كار ميكونه كه از چند چهره و نقاب استفاده كونه كه شباهت الاغانه ش بچشم نياد  ما رو بياد نميشه سوسن كوري ميندازه /// انگار اين تخم حروم يتيمچه مادر زاد الاغ آفريد شد و هيچ كارشم نميشه كرد /// زور كه نيست اين همه فشار و بكش و فكشو يا به قول جوگيه در بكش در بكش تمام رودهامو پاره كردي بر پدر صاحب ممل لعنت /// خوب در هم بكشم بازم دوتاش سرگردونه مگه نه /// از اينا كه بگذريم آق الاغه مثل يتيمچه هاي افغاني با پاهاي كوتاه و داركينكه اي و هيكل غناثش گردن كج فرامود و راست راست روي خط هاي بريده مشغول بار بر كشي بود كه آجانه يقه شو جمع كرد و اون بلايي كه نبايست بايست /// اما اين تخم حروم يتيمچه اصلن به روي مبارك نياورد كه از دست آجانه عارض بشه /// خوب ديگه كسي كه مبتلا به ژن فوكويي باشه كه غيرت ميرت حاليش نيست تا به مقامات و هيئت منصفه طويله گان مختلفه عرض حال بنويسه /// شايدم ميترسه كه اونام ازش نگذارن كه بعيد هم نيست /// آخه اين حروم زاده يتيمچه پيش محارم و نامحارم اونقذه غنپز در كرده كه الم بلم كه ديگه همه فكر ميكونن واقعا ال بايد بكونن واقعا بل بايد بكونن /// شايدم اين داد و دادنها افعال بي ربطي نباشه كه توي اين گراني بنزين و اين چيزا باعث شده كه كارش بالا بگيره و در پستويي و اندروني طويله گان مختلفه كلاس تشك پهن كوني وا بكونه و مشغول تعليمات بار بر كشي و شاگرد پرورررررررريدن بشه ///

خوشا به سعادت اونايي كه از تخصص ناب آق الاغه سيراب ميشن و هميشه در حال تكوندن گليم زير پان /// بدا بدتر به حال اونايي كه هنو سوار آق الاغه نشدن و از مزه سواري بر گرفتن محرومن 

من كه به عنوان يك نفر بي طرف ميگم تا سوار آق الاغه نشيد لذت متن بارت رو تو تموم وجودتون حس نميكونيد پس تا دير نشده اسم نويسي كونيد /// ثبت نام ترم تابستانه سر همين برج  شروع ميشه /// عجله كونيد /// حراج كرديم /// ببريد به شرط چاقو

 

صفحه اخبار (رپوتچي)

به گزارش عوامل رپوتچي اينا ممد آقا بچه هاي سه شنبه ساري رو به دليل دور زدن غير مجاز سر نعلبندون موقع گرد كردن الاغاي بار بر كش شديدا تكفير كرد زيادم فرق نميكنه آلبالويي باشه يا شيخنايي /// عينهو خوش تيپ وحشتناك يا برادران كارمازوفي (گراني بنزينم به گردن شوماهاست)

 

بر اساس همين گزارش ممد آقا از الاغاي طبقات مختلفه خواست كه ديگه نزارن بچه هاي سه شنبه ساري مفت و مجاني ازشون سواري بگيرن (پياده كز كونن پاتون وا شه)

 

بزودي ميدان الاغ ساري افتتاح خواهد شد بنا بر همين گزارش بودجه اي بالغ بر مازاد مصرف كاه و يونجه سفارشي براي احداث ميدان الاغ و مجموعه تفريحي فرهنگي مالداران در نظر گرفته شده تا گراني بنزين رو تحت پوشش قرار بدهد (اينم از خوش اقبالي چارپايان رسمي)

 

بالاخره مسئولين شهر تصميم عاجل به احداث ميدان الاغ و پارك تفريحي فرهنگي مالداران در حدوداي سر نعلبندان گرفتن بنا بر همين گزارش تا دو روز آينده كلنگ اونا زده خواهد شد (كلنگ از آسمان افتاد و نشكست)

 

بنا بر گزارش عوامل رپوتچي اينا يك شركت اسباب بازي سازي امتياز ساخت ماكت ميدان الاغ در غالبهاي كوچك متوسط بزرگ بزرگ تر از اونم بزرگ تر رو بمدت يك سال بعهده گرفت (خوشا به سعادت الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش)

 

كيوان قنبري پس از اينكه تكليف شعر استان و كشور رو باتفاق آق الاغه مشخص كرد از نوك سم تا پوزه ش دموكراتيزه شد و پريد وسط طويله گان مختلفه كه يعني منم بازي (راس راسي شوما در كوجاي ادبيات گردو بازي ميكونيد)

 

ممد آقا بخاطر لنگاي تيغ كشيده سحر شرقي هم كه شده اعتصاب كرد بجون شوما پست بعدي در كار نيست اصرار نكونيد (سحر جوووووووونم اينا فقط بخاطر تو)

 

در بازديدي كه مازي پلنگ باتفاق همراهان از نعلبندان ساري بعمل آوردن قرار شد يه نعلبندان عينهو نعلبندان ساري رو در يكي از محلات جا افتاده شهسوار پياده كونن (آخه تابستون فصل بازدهي الاغاست)

 

شهسواريها واسه تفريحات نسبتا ناسالم كنار ساحل فعلنه /// تا درست شدن نعلبندان شون /// 5 تا الاغ قرضي از نعلبندان و طويله گان مختلفه طي يك قرارداد رسمي به شرط تامين كاه و يونجه نيمه بهداشتي بكار گرفتن (ناقلاها /// بلا سر الاغا نياريدا)

 

مجسمه آق الاغه كه در حال هجوووووووووووم وسط ميدان الاغ ساري نصب بواديدي از ترس چشاي هيز چند تا سبيل كلفت و اينكه در هنگامه رد اطلاعات نامحرمانه دكمه شلوارش وا نشه /// بي تربيتيه /// يهويي ريد به خودش (لااقل مجسمه يه افتوبه رو هم كنارش بكاريد)

 

مهرداد فلاح انقذه از ريدمانيزه كردن 3 خط طلا خوش خوشون شد كه بي مقدمه يقه آق الاغه رو بزور چسبيد و كش كشون بورددش به كافي شاب اونور هواخوري كه تا ميتونه بشاپه (اينطور شاپنديدنا رو توي نعلبندون ميگن زيرانداز)

 

عوامل رپوتچي اينا از تيرداد راد پرسيدن چطوريه تو با يه نصفه زنگ مشكوك خودتو خيس ميكوني ولي مازيار عارفاني كه همه ديدن 3 / 4 تا وبلاگ بخاطرش بسته شده خم به ابرو نياورد (خواب ديدي خيره ناز پسر /// كدوم زنگ / كدوم زنگوله) البت كار به اين چيزاش نداشته باشين كه مازي پلنگ اين تعداد رو قابل نميدونه

 

تيرداد راد كه از ترس مازيار عارفاني وبلاگ شو غير فعال كرده بود بمحض اعتراض و اعتصاب اونطرفيها در كنف حمايت الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش شلوارشو در آورد و سينه سپهر كرد تا ديگه دهن كثيف شو صابون نزنه (بچه از لولو ميترسه تيرداد راد از مزماز جووووووونم اينا)

 

تيرداد راد براي صد و يكمين بار هم ///بده غطله/// چيز خورد اما انگار نه انگار/// ولي خودش اعتراف كرد كه چيز خورده و چقذم اصرار داره بازم بخوره (ناز پسر تو تموم مشكلت مال همون بچگي هاته)

 

علي ابدالي اولين سوپرمن زورخونه هاي پاي تخته س كه با دريدا بي دريدا سوپ سرد و چاي هفتجوش توي گود نباشه پر و پاچه شو قايم ميكونه (ميل و كباده و كباتر از باده و بادباده و ببببببببببب)   

 

مازي پلنگ يه نگاه به زخم شمشير بورخس كرد و يه نگاه به خودش كرد و جلدي شيشه آبجو رو كوبيد توي آينه/// آينه شكست و بقيه ش رو متوجه نشدم كه لب خوني بكونم /// حتمنه پيش خودش گفت من پلنگ شهسوارم نبايست مثل الاغ نعلبندان ساروي ها خودفروشي و ديگر فروشي بكونم (يكي تو تره بار فروشي داد ميزد /// خيارا در همه)

 

خورنش تابلوي 3 خط طلا (بقلم ممد آقا)

الاغ نعلبندان از اندروني بدر اومد و پوزه بندشو موقتا برداشت و پشت تربيون دمب تكوند و هنگامه يافت و بازيافت بود  كه براي دريافتن چيزايي كه توي طويله گان مختلفه قايم كرده بودن يه كله پرت شد توي ماجرا

ماجرا از اينقرار بود كه مهرداد فلاح مشغول كشيدن يه تابلو بود كه 3 تا خط موازي از دستش در رفت و يهويي تمام تابلو خط خطي شد اما آق الاغه كه با دستمال مدل نعلبندوني از اون حوالي رد ميشد محو تماشاي جمال بي مثال 3 تا خط بي ريخت توي تابلو شده بود كه يه مشتري واسه سواري گرفتن از گرد راه رسيد و دو سه بار ///تمام انگشت/// انگوگش كرد ولي مگه آق الاغه از رو رفت همينطور سمج / ميخ روي خط تاي تابلو افسار گسيخته بود البت بدون اينكه كله خرشو فرو بياورد و دمب شو بتكونه فرامود الانه من دارم 3 تا خطي كه اينجا افتاده رو خورنش مي كونم هيشكي حق نداره از من تقاضاي سواري بكونه هر وقت موقع دادن باشه خودمو ميرسونم اونوقت به تو هم مي دم فعلنه برو و بزار خورنش مو بكونم خررررررررررررر

جونم واسه ت بگه توي همين ماجرا خورنش آق الاغه بقراري در 7 بند افسار گسيخته منطبق با طبقات مختلفه طويله گان نعلبندون از قراري كه تا ته اش بايست رفت رفت رفت از سرش شروعيد تا مهرداد فلاح بدونه كه ديگه با الاغ نعلبندون طرفه مگه وقتي آق الاغه لنگ شو هوا ميده كسي جرعت ميكونه بر خلاف ميلش بكونه آره اينطوري بود كه چاك دهن شو /// عذر ميخوام پوزه شو /// يه ضر وا كرد و فرامود

 

خورنش اول

تو اگه مهرداد فلاح نبودي با پاك كن اين 3 تا خط رو پاك مي كردم تا تو باشي كه ديگه واسه اينو اون خط و نشون نكشي خوب حالا كه كشيدي منم بهت نشون ميدم چه جوري ميشه از اين خط ها رد شد تازه ش اين كه 3 تاست اگه 300 تا هم بود روي هر 300 تا دراز ميكشيدم تا بدون عوارض هيشكي رد نشه

 

خورنش دوم

مهرداد فلاح 3 تا خط كشيده به خيالش شاهكار كرده ولي خبر نداره آق الاغه از طبقات مختلفه طويله گاني هر چيز راست و كشيده اي رو بو بكشه بلند ميشه و ديگه اوني نيست كه بود آره جون شوما يه الاغي توي نعلبندون يورتمه ميره كه تموم اين خط مط ها رو فوت آبه

شيرين جوووووووونم اينا يالا اون خط كش 30 سانتي رو بده عينهو اجل معلق  3 تا خط صاف و كج و كوله روي همين كاغذ 40 برگ شبيه سازي بكونم تا از اوستا باقر 20 بگيرم

 

خورنش سوم

اون موقع ها كه داشتم تصديق ميگرفتم هر چه توي دفترچه راهنمايي رانندگي دنبال اين تصوير گشتم پيداش نكردم

وقتي اين تابلو رو تو هواخوري ديدم تازه متوجه شدم مهرداد فلاح اونو خيلي وقته كه از دفترچه راهنمايي رانندگي كش رفت منو واش كه چقذه بي خبرم فكر ميكردم يه بلايي سر اين تصوير اومده كه غيبش زده اما اگه عقل الانو داشتم اون موقع ها خورنش ميكردم و نمره قبولي ميگرفتم

 

خورنش چهارم

3 تا خط داريم يكيش خط اتوبوسه يكي ديگش خط عابره سومينش خط مالرو /// با اون دوتاش كاري نداشته باشين سوميشو عشقه چونكه توي اين گرما كسي سوار اتوبوس موتوبوس نميشه و يا هوس پياده روي نميكوند ولي الاغ سواري رو شاخشه پس اينجام برد با الاغاي بار بر كش

 

خورنش پنجم

3 تا خط اينجا افتاده كه هر 3 تاش صاف ميخوره به ديوار واسه رد شدن اول كلاه مو قاضي كردم يهويي يه فكر تاپ تاپ تو كله ام خرناس كشيد روي طول و عرض خرناسه هاي بي وقتي انقذه خودم رو غلطندندم تا اينكه فهميدم روي اين خط ها يا بايد دور زد و يا نقب زد و يا با باروت و مواد منفجره خرابش كرد و واسه هواخوري رفت اونو خط ايستاد كه اتوبوس از راه برسه آخه هوا كه سرد باشه كسي هوس الاغ سواري نميكونه

 

خورنش ششم

ديگه تكليف 2 خط از 3 خط معلوم شد فقط مونده يه خط كه با آق الاغه ارتباط ابا اجدادي دارن واسه همين آق الاغه براي نشون دادن نبوغش از روي خط مالرو عقب عقب رفت رفت رفت و صاف صاف خورد به ديوار اما چشت روز بد نبينه ديوار كه خرابيد هيچ آق الاغه هم كنترل خودشو از دست داد هر چي ترمز كرد /// هش! /// نه جواب نميده بالاخره آق الاغه همينطور عقب عقب رفت رفت رفت تا قزوين يهويي چششو وا كرد ديد آره جماعت دست بر دار نيستن

 

خورنش هفتم

اينا جادو جمبل نيست فقط 3 تا خطه كه اصليش همين خط مالروه باقي قضايا هيچ چي رو ثابت نمي كونه كه بخواهي سر به پرم بزارين وگرنه يه قدم از قزوين و از دل اين جماعت چش دريده و مشتاق اينور و انور ترترترك ترترترها نمي رم تا گور شود هر آنكس كه نتواند ديد

 

نتيجه اخلاقي

چقذه به مهرداد فلاح گفتم گل پسر مواظب باش موقع نشخوار آق الاغه نشادور زياد نريزي تو كاه و يونجه ش /// هيووني تب داره تر و ترررررر به هذيان مي افته

گوش به حرفم نداد كه نداد انقذه نشارود ريخت ريخت ريخت قاطي كاه و يونجه اين هيووني كه

نتيجه ش اينه ديگه عزيز آق الاغه سر نعلبندون نه يه كم اينور كش تر يا انور كش ترها قاطي كرده توي همين قاطي پاطي كردنا بود كه چنان ريدمانيزه فرامود در و ديوار طويله خير سر باباش

تازه ش كاه و يونجه سفارشي برزو عليپور هنو تو راهه اگه بخواهي توي اونم نشادور زيادي بريزي وضع از اينم كه هست بدتر.

 

بازي جديد (عبدل 7 خط)

مازيار عارفاني يه بازي تازه رو كشفنديد كه قبلنا توي اون 13 تا پورتقالاي پوست كنده شهسواري نبودندي واسه كشفندن اين بازي جديد مثل اينكه خيلي عرق مرق شر و شر از پس و پشتش بريزاندندي با اين حساب گمونم همينطوري پيش بره كلي از اين مولفه هاي پشملي مشملي و خالو زنكي به جمع اونايي كه زير فشار تومني دوزار از جيب اونور خيابونيها يواشكي قاپندندي اضافه شوتندندي

يكي بپرسه اين مولفه جديده چيزه كه اينقذه صداش پيچندندي لب خزونه

باشه من پرسندندي اين چيزه چه چيزه گفتندندي بپرسندندم

مولفه مظلوم نمايي و ننه من غريبم كه گمونم مازي پلنگ در همنشيني با الاغ نعلبندان در حين آموزش خطير تشك پهن كوني ياد گرفتندندي

اين كه خيلي خوبه چند تا كار رو يك جا آموزش ديدندي

آره به اينطور آدما ميگيندندي ايروديناميك

نه اصلن هر كه سر كلاس آق الاغه حاضر شده نميدونم چطوريه كه تموم فوت و فن نقب زدن و دستمالي كردن و مسمالي كردن مال اينو اونو رو يه جا ياد گيرندندي

مازي پلنگم كه خوب سواري دهندندي يه قدم از باقي شاگردا گردترشو بر دارندي مثل يه گنجيشك پر ريخته واسه نشوندن چيزاي پاپتي زودي سر كلاس حاضر شدندندي

آخه حيووني مجنون طويله گان مختلفه بوادندندي

آآآآآآآآآخ حيووني

شايدم واسه هميندندي گيس شو پريشون كردندندي يه كله انداختندندي رو شونش

ديگه نگو و ببين واسه گيس اندر گيسش چل تا سوسكه باشندندي هم كم آورندندي

خوب ممد آقا كه همش از وسط فرق وا ميكوند واسش فرق نميكوند پريشون ناپريشون

 

ترانه ترررررررر (فدي خر كن)

الاغ كه دمب نداره

سرشو پايين بياره

با چيز پاره پاره

يهو هجوووووووووووووم مياره

اونورا رو بپاييد

چوپ پوناي بيكاره

آجانه باتوم كشيده

الاغو كنار بزاره

اين همه دست اندازو

چه جوري به روت نياره

اينور كار رو ولش

ميرزا مياد سواره

ممد آقا هي ميگه

آق الاغه بهاره

شيرين جوووووونم اينا كوش

كپل بي قواره

آخه تو هم ترررررررريدي

يواش تو اين هزاره

 

            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:59  توسط ممد تپپون  | 

 

در اين پست مي خوانيد:

1 ـ سخن نخست (مديريت وبلاگ)

2 ـ صفحه اخبار (رپوتچي)

3 ـ حكايت به ما چه مربوط (بقلم ممد آقا)

4 ـ ترانه منم ميام به ساري (فدي خر كن)

5 ـ غزل پاس سگ (شعبون گو)

 

                           

سخن نخست

قلم و نحوه نگارش ممد آقا يه عده رو رنجونده ///ميدونم اين بي معرفتا آشكارا و در خفا/// خط و نشونايي براي 1 + 13 تا نويسنده اين وب كشيدن كه عل مي كونيم و بل مي كونيم/// مي بينيد جماعت واسه چار تا كلمه ناقابل چقده مشق مي نويسن و خط مي زنن كه نمره قبولي بگيرن/// اينا جاي خودش // تازه يه عده سودجو و فرصت طلب از اين موقعيت نسبتا بغرنج و وخيم به نفع مطامع و اهداف شخصي و مذبوحانه خود استفاده كردن و بيخودكي هي اينو و اونو تحريك و انتريك مي كونن///

ولي اون عده اولي بايد بدونن ما هم برنجيم شوما چرا نرنجين

و اون عده دومي فعلنه توي صف بايستن تا نوبت شون برسه

ولي خوب يه چيزايي هم هست كه // بخايد نخايد // من اينطوري شروع مي كونم /// البت كه مي دونم اين روش طنزنويسي يه كم خارج از ادب و نزاكته كه حتمنه به يقه كاپشن يه عده بر ميخورده به اين دليل كه شخصيت بسيار كثيف و منفوري رو موضوع طنز قرار دادم كه براي افشاي هويت واقعي اون /// البت 7 صد تا سوراخ ريز و درشت شو فعلنه كار نداشته باشيد/// لازمه اعمال و رفتار زشت و فريبكارانه آق الاغه رو با كلمات مستهجن و كج و كوله اونجوري كه هست مطرح كونم.

اين آدم مفلوك و معلوم الحال كه مثل يه منبع سم پاشي 7 صد تا سوراخ ريز و درشت داره طوري كه از همه جاش يه چيزايي ميزنه بيرون/// معرف عامه گان و خاصه گان شومالي هست كه تا بحال تونسته با تفرفه و ننه من غريبم و رفتار منافقانه توي قشرها و نهادهاي فرهنگي استان نفوذ كونه و با مظلوم نمايي و ظاهري فريبكارانه خودشو يه آدم موجه و خدمت گوزار معرفي بكونه.

جا داره به اون دسته از كسايي كه فكر مي كونن كارم سياسي نويسيه بگم كه من طنز سياسي نمي نويسم طنزم يك طنز انتقادي و افشاگرانه است كه موضوع و پرسوناژ رو مثل همه طنزنويس ها از اجتماع و واقعيت هاي پيراموني ميگيرم و روي اون موضوع كار ميكونم تا يه لجني مثل الاغ نعلبندان در بياد كه هر بتونه انگوگش بكونه.

فعلنه كه آق الاغه با 7 صد تا سوراخ اضافي سرگرم ثبت احوالات و صنف بندي شاعراي شوريده حال بابلي و شهسواري است همينقدر رو داشته باشيد تا بعدنا

 

صفحه اخبار (رپوتچي)

ايهاالناس، مثل ((احسان مهديان)) هي نگيد ((من الاغ نعلبندان هستم)) اين هيوون حروم زاده كه معلوم نيست باباش اينا كيه از بس فرامود منظور از الاغ نعلبندان من هستم ديگه يادش رفته خودش گيه (گل پسر تو كيني!!!!!!!)

 

الاغ نعلبندان در حوزه تشك پهن كوني انقذه پيشرفت كرد كه توي طويله گان مختلفه كلاس خصوصي را انداخت و به نازپروردهاي همه كاره // اين فن جديد رو با متد روز دنيا آموزش ميده (ديگه چيزي نمونده آق الاغه موسيو فوكو طويله گان مختلفه بشه)

 

آق الاغه درسته كه بچه زيرآب نيست ولي زيرآب زدن رو به صورت حرفه اي تو همون بچگي ها از كل باباش اينا به ارث برده اول به آدما نزديك ميشه و بعد سايز كفش ها رو برميداره (مال ممد آقا كه كاملن مشخصه)   

 

الاغ نعلبندان تاختن به غرب استان رو خيلي وقته كه آغازيد ولي الانه داره بطور قرضي ساحل شهسوار رو آباد مي كونه (اگه حريف كرايه ميشيد كولي بگيرين)

 

خانم كلاغي كه از عالم و آدم خبر داره الا سايز پستون بند خودش، توي يه نثر مردونه بدون عمل جراحي تغيير جنسيت داده و (اداي زناي جنوب شده رو در آوردن همينه شاه پسر)

 

خانم كلاغي حتمنه خيلي زود فهميد برزو عليپور آدم بد قوليه كه بهش گير ميده چونكه هنو جايزه نفر اول كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان / كيوسر رو تي پاكس نكرده تا اين هيووني به حق مسلمش برسه (مگه با چاقوي دسته زنجان اين قلفو وا بكونيم)

 

بنابر گزارش عوامل رپوتچي اينا مازيار عارفاني فرامود حالا كه راديكال بومي منو به چيزشونم نميگيرن سر و ته جهش مي كونم به طويله گان مختلفه تا استاد فن تشك پهن كوني بشم (اينم يه جور اعلام موجوديته ديگه)

 

خانم كلاغي پرونده همه رو روو كرد الا الاغ نعلبندان كه روو نداشت كاه و يونجه سفارشي خوردن شو رو ترك بكونه (چقذه گلو گيره نرخ نون اينروزا)  

 

بنا به گفته ارتش دريدا // صفار هرندي پيش بيني فرداي شعر فارسي رو هم كرده /// حتمن به حافظ تفال زده /// وگرنه رمال هاي تهرون ميدونن نون تو اين چيزا نيس (اين يكي ديگه شعار نيس)

 

پول رايج مملكتي رو توي هر لجني ميشه ريخت الا توي خورجين الاغا /// كه ديگه خيلي شاعرانه س (به به عجب رسميت دارن اين شعرها)

 

سيد مهدي موسوي مير كلائي دل ناگرون قاچاق ترانه و فرهنگ ايراني به اونور آبه/// بنده خدا خبر نداره مازندران يه استان سياسيه نه فرهنگي (ارشاد استانم كه چشم و چراغش نورانيه) 

 

شعر ساري بداشتن اشغالايي مثل خالقزي احمد شاملو و الاغ نعلبندان بايستي بخودش بباله چونكه هر دوشون جزء گروهكهاي خرابكار اوايل انقلابن كه فعلنه زير علم انقلاب سينه مي زنن (حالا با اين كون گويي چقدم شعار ميدن) ممد آقا در همين رابطه گفت تنها حروم زادها نمي تونه اقلكن خودشون باشن

 

مازيا عارفاني كه كاريزماي رهبري شعر استان و كشور رو بدليل چرب و چلي بودن از دست داد خودشو بست به افسار آق الاغه تا اقلكن با مهدي حسين زاده توي كوچه پسكوچه هاي تنكابن يه شكم سير الاغ سواري بكونن (بكونيد كه حراج كرديم)

 

اخيرا مازيار عارفاني كاريزماي طويله گاني رو بنابر اصل همزيستي مسالمت آميز با الاغان بار بركش پذيرفت و عضو افتخاري طويله گان مختلفه شد ولي به محض ورود غرور و جاه طلبي هاش از سقف طويله گان مختلفه بيرون زد (حيووني خبر نداره چند تا سوسكه اگه به موهاي افشونش بزنه جاي آق الاغه رو ميتونه بگيره)

 

نه گذاشتيم نه برداشتيم آق الاغه رو پيشكش خانم كلاغي كرديم تا هر جور كه دوست داره باهاش حال بكوند (الاغ پيشكشي رو كه دندون نميشمورن)

 

به گزارش عوامل رپوتچي اينا /// ني الاغ از دمب گنديده گردد بلكه از كول دادن بسيار است (انقذه كول به حريف نديد ديگه)

 

احمد طيبي هر وقت خماره // خودشو پشت يكي عوضي تر از خودش قايم ميكونه اما همينكه با دو چند تا پك بنگ حالش جا مياد زل ميزنه تو چشاي آق الاغه هرررررررررررررررررررر (واقعن خنده داره آخه الاغ ديگه توي عصر ماشين چيكار ميكوند)

 

آق الاغه و هم طويله اي هاي محترمش كه پس پسين پريروز به مقدار وافري مواد نيرو زا استعمال فرامودن پس پيشين شب تپاله هاي گرد و لوزي مانندي پس انداختن (معلوم نيست داخل طويله گان مختلفه چه خبره كه نمونه برداري از تپاله هاي مشكوك با تشريفات خاصي انجام شد) جهت اطلاع اونور آبيها

 

 

به ما چه مربوط (بقلم ممد آقا)

احسان مهديان، حسن باربر، ممل قرتي، ميرزابدبين، و يا هر خري طي گزارشات مبسوطي به تمام دوائر و نهادهاي فرهنگي و غيرفرهنگي اعلام فرامود: ((من الاغ نعلبندان هستم))

آق الاغه؛ ته موبايل زنگ بخارده، بوين گيه؛

خوب باش! كه چي؟ الاغ نعلبندان بودنم مگه افتخاره؟ كه اين همه پارتي مي تراشي و دم اينو اونو مي بيني و اينور كش ترك ها و اونور كش ترك هاي نعلبندون و اندورني و پستويي و وسط وسطتاي طويله گان مختلفه براي آبدارچي و ابواب جمعي آبدارخانه جفتك وارو جمع مي زني كه عللا و بللا الاغ نعلبندان باشي؟ خوب باش!

اتفاقا اينو يكي از هم طويله اي هاي محترمش در يك جمله معترضه دراز// انقذه دراز كه نگو و نپرس// بهش متذكر شد كه: آق الاغه // واسه چي اين همه تو بوق و كرنا مي كني كه ((من الاغ نعلبندان هستم))

الاغ نعلبندان كه نه / الاغ هر گور و گورستوني كه ميخاي باش. // البت اينو ممد آقا گفت // به ما چه مربوط / اصلن الاغ يا هر خري كه در پستويي و اندروني طويله گان مختلفه و اينور كش ترك و انور كش ترك هاي نعلبندون دمب مي تكونه باش. به ما چه مربوط

تو كه با ننه من غريبم و مظلوم نمايي/ هر لحظه رنگ عوض ميكوني و ايل و تبارت رو هم توي طويله گان مختلفه عراعر كشون دعوت به همكاري ميكوني به حال ما چه فرقي داره كه حسن باربر، ممل قرتي، ميرزا بد بين، آق الاغه، و يا هر خر ديگه اي باشي؟ 

حالام كه استاد تشك پهن كوني شوديدي كسي عقبدارت نيست چونكه سريع // بدون فوت وقت// با افتخار مدرك اوستايي رو ميكوني كه بله اينم ديپلم توشك پهن كوني كه اخيرا از جوناع سمت چپي سر نعلبندون دريافت كردم.

يكي ديگه از هم طويله اي هاي محترم الاغ نعلبندان كه از تك خوري كاه و يونجه سفارشي آق الاغه عقش گرفته بود زير علامت تعجب چارپايه زد و گفت: اااا پس واسه همينه كه دم و ساعت / طويله گان مختلفه رو براي اينو اون آب و جارو ميكوني تا به يه نون و نوايي برسي/// عدز ميخام به كاه و يونجه تي پاكسي برزو عليپور برسي/// يه كم حيا كون مرتيكه جاركش. يه كم جلوي آينه خودتو ورانداز كون// تو با اين پاهاي كوتاه و داركينكه اي و قد و قواره غناث اقلكن نيم بند انگشت تو آفسايدي/// چطوري روت ميشه وسط وسطتاي نعلبندان و توي طويله گان مختلفه واسه آبدارچي و عوامل آبدارخانه دمب بتكوني؟

ممد آقا كه ديد هم طويله اي هاي محترم الاغ نعلبندان سر جمع دارن بد جوري بهش فشار مي آرن و همين الانه كه مدرك تشك پهن كوني اش رو باطل كونن و آق الاغه رو هم چار تيكه كونن و هر تيكه شو توي چار قسمت از طويله گان مختلفه به صليب بكشن و با اين كار هيووني رو از كار و زندگي و خوردن كاه و يونجه سفارشي و نيمه بهداشتي بلكل بندازن /// جمعيت رو كنار زد و جلدي آق الاغه رو از معركه نجات داد ولي واسه اينكه رم نكونه بستش به دهنه گشاد شده حجره سر نعلبندان /// خوب شوما فكر كونيد يه بغل كاه و يونجه مجاني هم پاش ريخت. بدرك الاغ خور/// بعد دستي به كتل و كول آق الاغه كشيد و گفت: اساعه ميخام نصحيتت بكونم. يه نصحيت كنده / از اون كنده كنده ها / ميكونمت گل پسر پند گير و يا ملال// تا اينجوري نشه كه ديگه هيشكي عقبدارت نباشه. اگه به نصحيتم گوش ندهي بازم به قول قديم مديمي ها حالا كه افسارت توي دست خودته هر غلطي كه ميخاي بكوني بكون. به ما چه مربوط

تشك پهن كون/ جمع كن/ پخش كون/ ريخت و پاش كون/ ريده مان كون/ چيده مان كون/ ريخت مان كون/ اين تو اون كون/ اون تو اين كون/ آنلاين آنلاين كون/ به ما چه مربوط

ولي بدون كه زورچپون نيست تو با اين پاهاي كوتاه و داركينكه اي و هيكل غناث و قيافه عقب افتاده ات بخاهي به ضرب و زور الاغ باشي اونم از نوع الاغ نعلبندان

تو كه خودت خوب ميدوني چيزي بارت نيست كه صنار بيرزه حالا دردسر اين الاغ شدنم روش

تو كه خودت خوب ميدوني عقل كوچكترين عضو طويله گان مختلفه به تموم ايل و تبارت ميچربه

تو كه خودت خوب ميدوني اين چار تا كتاب زير بغل گرفتن/ يا چارتا كتاب تو كيف دستي گوزاشتن كار هر خري هست

تو كه خودت خوب ميدوني اين شگردها و تاكتيكها و دستمال كشي ها ديگه قديمي شده و از مد افتاده

امروز روز همه مي دونن كه آدماي كودن و عقب مونده عادت دارن كتاب بريزن زير بغل و شعار بدهن ((من الاغ نعلبندان هستم)) 

خوب باش! كه چي؟ الاغ نعلبندان بودنم مگه افتخاره؟

اين ديگه مستند كردن نداره! ما كه ميدونيم تو حقير تر و پست تر و كم تر از اوني كه بخاهي الاغ باشي اونم از نوع الاغ نعلبندونش

اين ديگه شعار رسمي و غير رسمي دادن نداره! ما كه ميدونيم تو حتي سواد خوندن و نوشتن رو هم بزور داري

اين ديگه جفتك زدن و دمب تكوندن نداره! ما كه ميدونيم تو حتي جفتك زدن و دمب تكوندنتم چند ضلعي ست

وگرنه آدم مزبزبي و كثيف و چند چهره اي مثل تو كه به عقايد و اعتقاداتش پشت پا ميزنه و كاه و يونجه به نرخ روز ميخوره اصلن جايي توي محافل رسمي يا غير رسمي نداره! مگه اينكه با شعار و جفتك انداختن و خودفروشي و ديگر فروشي جايي واسه خودش وا كوناد!

البت كه اين روزا خودفروشي و ديگر فروشي يه شغله/ اونم يه شغل رسمي/// واقعانم كه اين شغل رسميت داره/// وگرنه گل پسر/ تو كه مثل يه منبع 70 تا سوراخ داري توي دهه 80 چه غلطي ميكوني؟

آخه دهه 80 مال آدماي ريز و درشته نه هر هيوون حروم زاده اي عينهو تو/// كه به تمام دوائر و نهادهاي فرهنگي و غيرفرهنگي گزارشات مبسوط بنويسه كه به گفته ممد آقا ((من الاغ نعلبندان هستم))

خوب باش!

آره گل پسر/ همون مظلوم نمايي و ننه من غريبم و دستمال تكوني بيشتر كارتو پيش ميبره! آره بنويس به تمام دوائر و نهادهاي فرهنگي و غيرفرهنگي ((من الاغ نعلبندان هستم))

خوب باش! به ما چه مربوط

 

 

ترانه منم ميام به ساري (فدي خر كن)

تو الاغ خوبي باش

توي نعلبندون ساري

مي خرم واسه ت يه افسار

آره / مي بندم به گاري

تو كه هر ساعت مي توني

بدي / پاي كار سواري

هن و هن نكون ميدونم

بيش از اين زور نداري

بيخوزي ممده ميگه

بت / آي الاغ دوزاري

شيرين جوووووونم اينا كوش

كي تشك كو مي ياري

كاه و علوفه ميخاي

بخور از اين مزاري

مال باباشون كه نيس

هه هن هه هن هواري

حيف تو نيس كه موندي

زير يه بار / يه باري

كلي كلاس داري تو

سر به سرم مي زاري

نه جون اوستا باقر

نيستم اهل شعاري

حقته بالا بياي

از رسن هاي كاري

مردم و سرويس بدي

نمونن تو خماري

سنگ تموم بزاري

منم ميام به ساري

 

 

 

غزل پاس سگ (شعبون گو)

پاس سگ در نيمه شب بانگ خروسان در سحر

گردش اين چرخ لامذهب به در كرده ، به در

ديگر اي ياران در اين صحراي تاريك و مخوف

كرم شب تابي نمي بينم كند رقص كمر

گاه گاهي جيغ جغدي بشكند لاك سكوت

يا شباويزي بخواند پاي جو كو كو ـ قمر ـ

تا پرستو در قفس بلبل جدا از روي گل

آدمي زاده چو مجنون بر وحوش آرد نظر

ارزش آدم دگر كمتر ز مرغان هواست

با پر سيمرغ هم درمان نسازد زال زر

در كجا خواندم ؟ كه هست آب از سر چشمه كثيف !

آب دزدك هاي نو پا گرم بازي سر به سر

كي بزرگان اعتنا بر چوب قانون مي كنند

مي ربايند آشكارا دسترنج ، رنج بر

دزد ناشي باز هم بر گاه دان زد ـ صبحگاه

پاسبان دنبال دزدان مي زند سوت خبر

 

بوق ماشين ، هاي و هوي رهگذران ، جيغ شب

لاله ي صحراي گوشم را پريشان كرد و كر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:41  توسط ممد تپپون  | 

 

 

در اين پست مي خوانيد:

1 ـ صفحه اخبار (رپوتچي)

2 ـ پورنوگرافي جوگي و ميرزا بدبين اينا (شيرين جووووووووونم اينا)

3 ـ ارتعاش سپيد (حسن باربر)

4 ـ ترانه خيلي چاكريم (فدي خر كن)

5 ـ غزل هجووووووووووم (امضا محفوظ)

 

 

 

صفحه اخبار (رپوتچي)

يك جوگي كه توي همين پست قبلي از كشمير و پنجاب اينا اومد حول و حوالي نعلبندان اينا، بالاخره موفق شد بچه هاي شريكي شو از حسن باربر، ممل قرتي، ميزرا بدبين، الاغ نعلبندان و يا هر خري بگيره، البت ـ بد اون ـ قرارداد نجس كاري جديدي فمابين جوگي و شيرين جووووووونم اينا امضا شد (روز از نو، روزي از نو)

 

هنو يه الاغ منافق انصرافي هر جا ميشنه ميگه من حسن باربر سابق و الاغ نعلبندان فعلي ام. براي توضيحات بيشتر به موبايلم زنگ بزنين (.) ـ آق الاغه، تو كدوم طويله اي / گوشي رو بردار!

 

الاغ نعلبندان بمحض اينكه موبايلش زنگ ميخوره، ميفرماين من حسن باربر سابق، الاغ نعلبندان فعلي ام. قبول كونيد آنتن طويله تا شعاع بي نهايت امواج زير زميني و فرا طويله اي رو ميگيره (خوب هر خري هستي باش) تو وب سايت هجوووووووووومم يه خري عينهو خودت ميگه (من احسان مهديان هستم) آق الاغه؛ ته موبايل زنگ بخارده، ـ بوين گيه!

 

آق الاغه بعد چند پست متوالي غيبت غير موجه عاقبت پيش ممد آقا يه كامنت نجبانه گوزاشت و سجلد رو كرد كه واقعا الاغ نعلبندان خود خودشه (رپوتچي عزيز اين مرتيكه چار پنج تا سجلد از ثبت احوالات طويله گاني كش رفتنديد. حالا كدوم شو رو كرد؟)

 

در پست قبلي 5 تا الاغ دمب كلفت نشستن يه گوشه طويله تسك انداختن كه با كلي پارتي تراشيدن و زيرآبي رفتن بالاخره حسن باربر مقام ارشد نعلبندان و مجموعه طويله گان اينوركش ترك ها و اونوركش ترك ها رو با بيشترين آراء بدست گرفت (تبريك گل پسر ننجوووووووون اينا كووووووووش) مباركه شاه پسر شيرين جوووووووونم اينا چطوررررررررن .

 

مهدي كمالي دري وري نويس ((بدون عنوان)) مثل يه خر تو طويله مونده چونكه هر چي به خودش فشار مياره نميتونه ارتعشاشيدي بيرون طويله اي رو در دفترخانه 110 لاكدشت ـ كيوسر واقع در ميان بر دوم سه راه اونوركش ترك يا اينوركش ثبت بكونه (شعر دولتي فقط بدرد دولتمردا ميخوره همين)

 

مهدي كمالي مثل اينكه راس راسي قبوليد كه كاتب و مستوفي مخصوص نزولات طويله ايه واسه همين نظرات درون طويله اي رو توي ((طولاني تر از سكوت)) بسيار خوش نگارنديد: ((شوما در بخش هايي از ارتعشاشيد خارجيد (گل پسر، دماغ تو پاك كن) 

 

مازي پلنگ از غرب استان به سوب شرق در حركت بود كه وسط وسط تاي جاده يهويي نعل كشش روي اسفالت لغزنيد و آوار شد توي طويله مويله گون (ترمزا رو بده ركلاژ مزماز جووووووووونم اينا)

 

به گزارش رپوتچي باشي ((حسين مومني)) خالقزي ((احمد شاملو)) اينوركش ترك هاي طويله گان مختلفه يك نسخه نفيس از بلغوريات پاي حوضي خودشو تحويل صحافي داده تا نخ سوزن دوزش كونه (سوك سوك)

 

((حسين مومني)) انقذه شاملو خونده كه فكر ميكونه ديگه شامش نيمرو شده (شاه پسر اين تخم ها كه چسبيدن ته ديگ) مي بخشيد روغنش كم بود (لذت در جا زدن بهتر از هر جا زدنه)

 

در سال 86 شعرهاي با مهر استاندار و دولتي اعتبار خواهند داشت و شعرهاي اتوبوسي و خياباني غير رسمي، و از درجه اعتبار ساقط است (آق الاغه ما هم ارتعشاشيديم) اين يعني شعر رسمي.

 

الاغ نعلبندان از بس روي تخم رسمي نشست گشاد كرد (تخماي روز رو هم امتحان كونيد) مگه غير رسمي نيست؟ چرا ولي زرده ش جلوي خونريزي رو ميگيره

 

((فدي خر كن)) در يك حركت انقلابي موفق شد تا كنون 5 تا از الاغايي كه از تخم در اومدن رو خر بكنه (به سفارش ممد آقا براي جلوگيري از ضايعات خركي، بقيه از تخم در نياين)

 

((ميرزا بدبين)) كه بزور سواد خوندن و نوشتن داره روي هر تخمي كه ميشينه ميگه ليسانس باركشي رو سال 79 از دانشكده طويگاني حوزه نعلبندان ـ كيوسر گرفتم و الانم 24 ساعته بارا رو جابجا ميكونم و همه ازم راضي ان الا ننجونم اينا كه همكلاسي ميرزا اينائه. چقذه بدبيني گل پسر!! (تو هم كه زير ميرزا اينا بزرگ شدي)

 

برابر اطلاع واصله زشت ترين و كثيف ترين الاغ شركت كننده در كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان ـ كيوسر يادداشت مبسوطي براي رپوتچي باشي فرستاده كه حمام ((دو در)) ساري تبديل به پاساژ شده لطفن از ((فدروس ساروي)) بپرسيد تكليف ليف و صابون من چي ميشه (خوب بريد حمام اصفهاني)

 

الاغ مدل سال 86 وارد شد. به گزارش زير مجموعه رپوتچي باشي چند راس الاغ تخمي صبح ديروز براي تكثير تحويل مقامات عاليرتبه و صاحب منصبان پستويي طويله نعلبندان گرديد (اينم از الاغاي تخمي مدل سال 86)

 

بنا بر همين گزارش صاحب منصبان و مقامات عاليرتبه و دمب كلفت هاي طويله نعلبندان با رايزني هاي مداوم بالاخره چند جريب زمين در كيلومتر 13 لاكدشت ـ كيوسر براي تكثير الاغاي پرورشي در نظر گرفتن كه قرار است جهت جلوگيري از انقراض نسل الاغان نسبت به پرورشي كردن الاغا در مكان ياد شده بالا اقدام نمايند (ديگه لازم نيس تف بزنين)

 

الاغ نعلبندان فكر ميكوناد كه ديگران نميدونن كه از چه طريقي كاه و يونجه سفارشي ميخوره واسه همين شعار رسمي و غير رسمي در بوق و كرنا كرده كه از نون خوردن نيفته (البت همه كه مثل الاغ نعلبندان احمق نيستن)

 

موقع وارد شدن به محفل ادبيات طويله گاني الاغاي پاكوتاه و داركينكه اي اونوركش ترك نعلبندان اينا، مواظب كفش پاتون باشين (البت فقط سايز كفش تون لو نره)

 

((اسماعيل مهرانفر)) در وب سايت ((جهموري شعر)) به اتفاق ((الاغ نعلبندان)) از وب سايت ((هجوم)) يه شكم سير كاه و يونجه نيم بهداشتي ميل فرامودن (اسي جووووووووونم نوشي جان) آق الاغه كه عادت داره.

 

((طلوع)) با يه دستنوشت قشنگ عنقريب ظهور كرد و تموم زيبايي كار رو ريخت توي يه خرده خنده. بنده خدا خبر نداره 13 تا نويسنده چقده رنج ميبرن تا فيلم ها تو تاريكخانه ظاهر بشن ( ايندفعه بيشترترك تر بخند طلوع عزيز)

 

به دليل وانت خور نبودن ميدان ورودي شهر لغو پروانه باركشي الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش از سوي مسئولين آگاه وانت راني ساري صادر نشد (دستمال نعلبندوني اينطور موقع ها بكار مياد)

 

به دليل ريزش مداوم بارانهاي شمالي خصوصا در شهر ساري باطلاع توريست ها و گردشگران خوش فكر ميرساند كه در روزهاي باراني 5 راس الاغ رنگ كرده نارنجي پوش از حول و حوالي نعلبندان به اقصا نقاط شهر و روستاها و كوهپايه هاي اطراف و اكناف چار نعل مي تاخن (بتاخ كره الاغ)

 

بنا بر گزارش عوامل رپوتچي باشي اينا شركت ابي ـ دم اينا هنوز موفق به جذب عضو جديد و عقب مونده نشده و در حال حاضر با همون دو عضو پا ثابت اسبق (يعني الاغ نعلبندان و قاطر خروشپفي) بمديريت ((اوستا باقر)) و ((سيد دمري)) به فعاليت خود در زمينه دمب تكوني و چاريايه سازي ادامه ميدهاد (نتيجه اين همه اطلاعيه دادنا چي شد)    

 

بنا بر همين گزارش فعلنه چند تا الاغ عقب مونده بصورت قرضي از طويله گان اطراف و اكناف نعلبندان سرگرم چمدان بندي و حمل نسبتا زيادي عقب مونده گي خويشش به طبقات مختلفه پستوي و اندروني طويله نعلبندان هستن (عقب مونده گيم عالمي داره)

 

((ميرزا بدبين)) كه دوره فشرده تشك پهن كني رو با موفقيت طي كرد و ديگه يه متخصص تمام عياره، آق جوگيه بهش گفت: روي يه تشك قراره خيلي از اتفاقات بيفته ولي خوشمزه ترين و تو دلبرو ترين اتفاق سالها پيش افتاده و روي آق الاغه هنو سياه ست (ديگي كه براي آق الاغه نجوشه ميخوام توش سر شيرين جووووووونم اينا بجوشه) اينو همين پايين بخونيد

 

 

پورنوگرافي جوگي و ميرزا بدبين اينا (شيرين جووووووووووونم اينا)

يك جوگي از جان گذشته توي يه صبح مه آلوده دامن شيرين جووووووووونم اينا رو نجس كرد. اونوقتا حسن باربر كه مفتخر به پوشيدن لباس ميرزايي // البت بقول ننجونش اينا در هيئت ميرزابدبين // توي نعلبندون و اندروني و پستويي طويله گان مختلفه با هيبت بزرگ زادگان و دمب كلفت هاي درون طويله اي ظاهر مي شد، اسلا و ابدا ترش نكرد كه هيچ، خيلي هم شاد و شنگول از اين كه يه نفر ديگه ماشين رو سرويس كرده و حالا قمپوزش با آق الاغ س /////

اما همين كه جوگي نجسي اينا از اونطرف دشتهاي دور يعني كشمير و پنجاب اينا اومد دنبال بچه شريكي ش حسن باربر ملبس به لباس ميرزايي // البت بقول ننجونش اينا ميرزا بدبين // چرتكه ميرزايي در دست، زمين و آسمون رو به هم دوخت كه عللا و بللا جوگي ها از تيله و طايفه نجس اند. اينا از اون سر دنيا اومدن حول و حوالي نعلبندان اينا. و تازه ش يه نفرشونم با سلاح تيز و برنده اي شيرين جوووووووووونم اينا رو توي روز روشن در برابر همين دو تا چشم آهو وشم كثيف كرده و خاكمالين فرامود.

حالا الاغ بيار و باقلوا بار كن. مگه به اين نون و ماستا ميشه ثابت كرد كه مادر قحبه گي روشنك گونه حسن باربر يا همون ميرزا بدبين، ممل قرتي، آق الاغه و يا هر خري   تمومي نداره! آخه من كه هميشه كارمو توي صبحاي مه آلوده تموم ميكردم فقط پهن كردن و جمع كردن تشك با حسنك بود كه عرضه اونم نداشت!

هر چه جوگي گفت: حسن باربر ستودني، اون موقع ها كه به هواي ميرزايي و چرتكه زدن دور و برم ميپلگيدي و دوست داشتي من چرتكه ات رو بزنم يادت رفته مگه. حالا بامبول در مياري. اونوقتا خودت صدقه سر ننجونت اينا پيشنهاد نجس كاري شيرين جوووووووووونم اينا رو امضا كردي. اينم مدرك

دفتر حساب كتاب كه گشوده شد حسن باربر مثل يه ميرزاي نسخه بنويس تمام عيار توي دهنه گشاده شده حجره ممد آقا اينا واقع در سر دهنه نعلبندون يگان و دهگان و صدگان و هزارگان و چرتكه انداخت و بلفور خط خودشو شناخت. اينجا بود كه ميرزا بدبين پي به خوش خوشك هاي خويشش براديدي و با يه عالمه شرمندگي سر فرو آوريديدي (ببخشيد دمب تكونديدي) و فرامود: حالا چه جوري بايست نصف كرد. بچه ها رو ميگم، اينا كه تاق اند.

جوگيه گفت: بايست جفتش كرد.

و بد حسن باربر با تاثر زائدالوصفي كه ناشي از فشار مضاعف مفتخوري و لنگ اندازي مدام بود ادامه داد: واسه حل شدن اين قضيه، ميشه خواهش كنم كه زحمت يه نجس كاري كوچك ديگه رو هم بكشي تا 9 ماه و 13 شنبه بد بچه ها جفت بشن كه به صورت عادلانه بين خودمون تقسيم كونيم.

جوگي گفت: ما هميقدر كرديم بسه! باقي قضايا رو بده دست هم طويله اي محترم. اونا ميدونن چطوري از پس كار بر بياين. شايد هم

آقا الاغه فرامود: آخه نميخام شيرين جوووووووووونم اينا انقذه دستكاري بشه كه هر كه از راه ميرسه سند رو كونه كه بله ما هم

خوب اين مشكل توئه. خودتم بايد حلش كني.

آقا الاغه فرامود: يه كمكي، يه راهنمايي، يه تكوني، يه

اما جوگي سفت و سور ايستاد كه من به اندازه كافي كردم. شيرين جوووووووووونم اينام راضي راضي تا جا داشت ميل فرامودن. حالا بچه هاي شريكي ام رو ميخام. ندي ميرم آجان ميارم.

آجان نه، آجان نه. من خاطر خوشي از آجان و آجان كشي ندارم. نميدوني مگه همين دو پست قبلي آجانه با ممل ش چه بلايي سرم آورد. فقط بهت بگم كه آجانه با ممل ش هويت نداشته امو  ازم گرفت و حالا تو ميخاي بازم آره

تو هم كه بدت نيومد. وگرنه حسن باربر / ممل نميشد. شنيدم آجانه خوب استادت كرد.

خوب آره، مزه شم هنو زير دندونمه. ولي خوب الان ديگه من بزرگ شدم. انقذه بزرگ شدم كه به هر الاغي بگم تاخ مي تاخه

حالا كه انقده حب و منزلت توي طويله و حول و حوالي نعلبندون اينا پيدا كردي به يكي از همين الاغاي دور و برت بفرما ترتيبات جفت شدن رو بده.

نه اونا پررو مي شن. همين قدر كه عوض كاسه گدايي، دستمال مدل نعلبندوني دستشون دادم بسه شونه. ييشتر از اينا كه بخوردشون بدم يهويي از همه جاشون ميزنه بيرون. ولي تو غريبه اي يه روز اينجايي يه روز اونطرف دشتهاي دور يعني كشمير و پنجاب اينا تا بري / بياي و بچه هاي شريكي را مطالبه بكوني مثل اين دفعه 3 الي 4 سال طول داره و من توي اين مدت بچه ها رو بدلخواه تربيت كردم.

جوگي كه كم كم داشت از مادر قحبه گي حسن باربر يا همون ميرزا بدبين، ممل قرتي، آق الاغه، و يا هر خري اون روي سگش بالا ميومد برگشت و با صراحت تمام گفت: تو كه ننجونت اينا رو ميرزا سوار ميشه. شيرين جوووووووونم اينا رو من. ديگه اين بچه تربيت كردنت واسه چيه! بچه شريكي مردم رو تربيت ميكوني و پوز ميدي كه بله

حسن باربر كه از اينحرف جوگي يكه خورده بود و سخت آشفته احوال شد يه تكون تا همه جاشو فرا گرفت رفت كه دمب شو تو هوا بلزونه و اما خودشو جمع كرد و فرامود: يعني چه؟ متوجه نشدم منظورت چيه؟ واضح تر بگو ببينم حرف حسابت چيه!

از اين واضح تر؟ خوب، هندل زدن و سرويس كاري با من بود ناز و كرشمه ش از شيرين جووووووووونم اينا، توله هايي هم كه از تخم در اومدن (حالا هر چند تا شنبه)،(رسمي يا غير رسمي) مال من و شيرين جووووووووووونم ايناست. اين وسط تو چيكاره اي؟ ها تو چيكاره اي؟ كه صاف صاف راه ميري و غنپز در ميكوني بچه ها رو به دلخواه تربيت كردم.

حسن باربر يا همون ميرزا بدبين، ممل قرتي، آق الاغه، و يا هر خري كه ديد ديگه از دست چرتكه ميرزايي و قيافه حق بجانب كاري بر نمياد سري به نشانه تاييد تكوند و فرامود: مگه غير اينه؟ خوب تو نبودي بچه ها رو من تربيت كردم. اين كه ناراحتي نداره. همين الان تقسيم شون ميكونيم هر كه سهم خودشو بگيره و خدا حافظ.

جوگي هم كه ديد ميرزا بدبين كوتاه اومده و در برابرش كاملن تسليم شده وقيحانه تر گفت: بچه ها مال من و شيرين جووووووووونم ايناست. ربطي به تو نداره كه اين وسط خودتو قاتي آدم ميدوني.

يعني ميخاي بگي همش مال تو و شيرين جووووووووونم ايناست؟ يعني ميخاي بگي من يه ذره هم سهم ندارم؟

بنظر خودت داري؟

آره كه دارم. لااقل تشك و رختخواب رو كه من انداختم! اين طوري كه نميشه. لااقل اون ته ته ش يه چيزي بايد به من بماسه.

خوب ماسيده ديگه، به دلخواه تربيت كردن بچه ها سهم تو.

آق الاغه كه ديد به تنهايي حريف جوگي نميشه رو به شيرين جووووووووونم اينا فرامود: شيرين جووووووووونم اينا لااقل تو به اين جوگيه يه چيزي بگو. اين طوري كه پيش بريم تازه ميرسيم اول خط.

بد پيش خودش فرامود: اما اين دفعه ميدونم چيكار كونم يه بار سرم اين جوگيه كلاه گذاشت بسه. ولي اين دفعه بدون قرارداد رضايت نميدم. همون اول قرارداد تنظيم ميكونم بد تشك و رختخواب پهن ميكونم. نظر تو چيه؟

شيرين جوووووووونم اينا كه طرف صحبت ميرزا بدبين قرار گرفته بود خيلي متين و منطقي گفت: آره ديگه از تجربيات گذشته بايد حداكثر استفاده رو كرد. وگرنه تا قيام قيامت بايست هي رو تخم غير رسمي خوابيد و درد كشيد و توله مردم رو پس انداخت و داد دست تو كه بدلخواه تربيت كوني.

با اين حساب شيرين جوووووووونم اينا اول اون چرتكه ميرزايي منو بيار محاسبه كونم. آره بايست يه نفر تازه كار و غريبه رو پيدا كونيم كه شرايط منو قبول كوناد.

اما آق ميرزا بد بدك بين همين جوگي خيلي خوب بود آخ اونقذه باهاش راحت بودم كه آآآآآ موقع تكوندم نيستي ببيني چه محشريه! اگه بتوني يه جوري راضيش كوني كه 50 / 50 كار كونيم كلي سود عايد جفت مون ميشه.

شيرين جووووووووونم اينا مگه نديدي اين جوگي كه توي اين 22 سال، اي هر چند سال يه بار سر ميزد يه دفعه بد از 3 / 4 سال اومد و تمام سهم شو يه جا مطالبه ميكونه! منو هم كه اصلن داخل آدم نمي دونه.

خوب حق داره، ما كه باهاش قرارداد رسمي امضا نكرده بودم. دستخطي هم كه بهش دادي غيررسمي بود، ولي همش به نفع اون ... اما اين دفعه بايست يه قرارداد سفت و محكم باهاش ببندي كه تو رو هم داخل آدما بياره

آره اين دفعه يه قراداد رسمي كت كلفت مببندم كه مو ـ لا درزش نره.

ضمنا آق ميرزا يه كلاس تشك پهن كني هم برو! يه دوره فشرده تشك پهن كني كلي به نفع مائه.

من كه تجربه كافي تو پهن كردن تشك دارم. تا حالاشم نشد كسي معترض باشه.

نه اونوقتا بعد پهن كردن تشك از اتاق نميرفتي بيرون، اين جوگيه تشك رو سريع روي يه زاويه ديگه مرتبش ميكرد

اسا، اسا، پس چرا تا حالا بمن نگفتي

خوب فرصت نشد كه واسه ات بگم. تمام وقت هام پر بود.

حالا اين كلاس كه ميگي كجاست؟

همين تشك دوزي سر نعلبندون آموزش تشك پهن كني ميده يه سري برو پيشش شايد دست به تركيب ات زد و يه چيزي هم گير من اومد.

اين تشك دوزي سمت چپي رو ميگي؟

آره

اين كه غير رسمي است.

چاره چيه فعلن كه كارت گيره همين تشك دوز و جولدوزشه. واسه مصلحت كارم شده بايست به چيزاي غير رسمي تن بدي. تو هم كه پوستت كلفت تر از چيزاس كه بخاي زير اينو اون شونه خالي كوني.

خوب بدرك كه غير رسميه. غير رسميه هست / باشه. الان كه گيرم چاره اي نيست. راستي نميدوني واسه ثبت نام چي ميخاد؟

احتمالا كپي تمام صفحات شناسنامه و دو قطعه عكس و رضايت نامه دو طرف قضايا

اون پرسش نامه هست كه پر ميكونن نه رضايت نامه

نه من همين دم ظهري از تشك دوزه پرسيدم. رضايت نامه دو طرف قضايا رو شاخشه. ضمن اينكه اينو حتي روي يه كاغذ كاهي چركتاب نوشتن با يه ميخ 3 سانتي زدن به ديوارش

پس اول بزار با جوگيه يه قرار رسمي كت و كلفت ببندم بد

آره ديگه اونموقع همه چي دست توئه

تو رو خدا ببين واسه تربيت كردن بچه مردم چه كارايي كه نبايست كرد.

ولي خودمونيم غنپز در كردنش كيف داره، مگه نه؟

خوب آره. ولي از اين جوگيه ديگه چش ام آب نميخوره.

جوگيه با من. تو نگران جوگيه نباش. نگران آموزش تشك پهن كني باش كه كلاساش فشرده هست. اون طور كه شنيدم در عرض يه هفته، بعد ثبت نام داوطلبين رو با متد تشك پهن كني روز دنيا آشنا ميكوناد.

همين فردا. همين فردا ميرم. بهت قول ميدم كه در عرض يه هفته، فقط يه هفته، ديپلم چيه، ليسانس و فوق ليسانس و دكتراي تشك پهن كني رو يه جا ميگيرم.

من كه از همين الان تو رو استاد تشك پهن كني ميبينم. چونكه ميدونم تو به هر لجني كه دست بزني طلاي 18 عيار خالص ميشه.

آره بجون تو. من اگه بخام از زير سخت ترين كارا / يه كله در ميام. اين كه چيزي نيست. تازه ش به شرف نداشته ام بهت قول ميدم يه هفته بد / مدرك تشك پهن كني رو ميزارم توي دستت. ديگه چي؟

همين، همين مدرك تشك پهن كني كلي وضع زندگي مون را عوض ميكونه. لااقل من ديگه پيش اين جوگي مثل يه شمع آب نميشم كه با نيكاهاش حاليم كنه حسن باربر عرضه يه تشك پهن كردن رو هم نداره!

اصلن واسه رو كم كني اين جوگيه هم شده من طوري اين حرفه رو ياد ميگيرم كه ديگه اين جوگي زاويه تشك رو عوض نكونه. حتي يك ميل.

آآآآ قربون حسن باربر جووووووووووووووووووووووووونم اينا!

 

 

 ارتعاش سپيد (حسن باربر)

من الاغ نعلبندان هستم

دارم مثل خر كيف ميكونم از ته چين شلغم

تمام ساعت زنگ 

ددددددنگ /  ددددددينگ

اين دنگ ها اين دينگ ها رسمي است و من

چقدر رسميت دارم كه بر ديوار طويله ميخ شده است

برنامه ايام هفته:

شنبه؛ ارتعشاشيديم دل و روده تريبون رو بيرون ريخت

يكشنبه؛ كل بابام زنبيل توي صف نونوايي كاشت

دوشنبه؛ لنگم رو بالا ميارم بفرما؛ من متخصص تشك پهن كني ام آجان عزيز

سه شنبه؛ يك جوگي به شيرين جووووووووونم اينا نزديك ميشه و عينكم دورتر ترك هاست

چهارشنبه؛ اهالي محترم طويله اينا پله پله فراموش ميشن

پنج شنبه؛ در پستوي طويله كلاس سبد بافي ميرزا و ننجوووووووونم اينا براست

جمعه؛ هنوزم حمام ((دو در)) ساري بسته است

و من با فكراي كثيف دنبال حمام ((دو در)) ررررررررر

دي دي دي گرررررررري ي ي

بقچه ام را در حمام اصفهاني وا مي كنن

كي ميگه ((حسن باربر)) خر است

 

ترانه خيلي چاكريم ـ (فدي خر كن)

من كه ميخام بزارم چيزمو توي كدو

تو چرا لج ميكني ميگي اين كارا بدست

من هنوزم تشنه ام چيزمو ول كن الاغ

زانوهات خم شده و روي خط ممتدست

توي خوابم نديدي اينجوري سير شدنو

بيا از خلسه بيرون يه خري به تو زدست

نه نگو يواش يواش داره كار تموم ميشه

يه لگن پر شد و آب من حروم شدست

تو خودت مصممي بقيه اش سهم فدي

دول دولك بالا بيا الاغه تخمي بودست

يهويي دردت نياد درز ديوار پاره شه

يه چارك بنداز بياد سوراخه چقد گشادست

گل پسر ميز تو اينه چارپايه بساز ، يالا

يه جوگي به شيرين جوووووونت نمره بالا دادست

هول نشو خودتو جمع كن ـ ممل ـ آجان، چطوره

كدوي بي تربيت اين تازه نوك مدادست

 

غزل هجوووووووووم (امضا محفوظ)

يالا ـ الاغ ، وقت هجوووووووووم و طويله شد

حيوان بي كلاس ، كه بد جور پيله شد

يك جعبه تخم رسمي ، دو تا شليل ـ بار

تخ تاخ تاخ تخ هش ! حيوان شليله شد

يعني كه هش ! چراغ قرمز ، يعني كه ايست ! و

پشت چراغ قرمز دنيا فتيله شد

من با زبان مرده ، ـ تكلم نمي كنم ـ

ابزار روز من ، نه الاغ و وسيله شد

{ من مرده شور روز قيامت كه نيستم

تا ناگزير پاي دو تا هش ! بايستم }

از كره گي الاغ ـ دو پا نعل كرده داشت   

شايد كه پشت سر ، مدل سال ـ جا گذاشت

من قاطعانه ـ فرق الاغ و وسيله را

در طول اين غزل ، ـ به مراتب نوشته ام

از تخم شنبه ها كه در آمد ، ( الاغ نر )

يابوي ماده ، پاپي جادو ـ و حيله شد

هش ! هش ! چراغ قرمز ـ يك نسل منقرض ـ

حالا كه احتياط ، نماد و سليقه شد

شايد به وقت معامله سر در نياوريد

يك نسل مرده ، عاشق كت و جليقه شد

نامحرمي نكرده تنت در لباس شب

افسار نو نوار ، دهن بند و تيله را

يك پوزه بند ـ جايزه را بست ، نسخه ليس

كپ كرد ، لاي كاه و كپي هاي ارتعاش

نعلبند كوچه حاضر و نعل سفارشي

سم از طلاي خالص ، تحويل گل پسر !

يالا ـ الاغ ، وقت هجوم و عراعرست

صد آفرين ، بنازم ، اين گل پسر ـ خرست

تخ تاخ چار نعل بتاز و بتاخ تاخ

از بچگي الاغ ، چپه كرده ـ لنگه بار ـ

از حرص شاخ زد به ، و ماشين ـ رو به رو ـ

يك تكه ذوب ، ـ آهن ـ بر روي ميله شد

پالان دريده كول حسن باربر ، ترق

يك كله ، پار ـ كي ـ كين ـ گش طويله شد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:39  توسط ممد تپپون  | 

 

هجوم حشرات يونجه زده

 

شوم است شووووووووم

 

مي فهمي آقا؟؟؟!

                                                                                   

                                                                           ((منيژه رزاقي))

 

 

 

در اين پست مي خوانيد:

1 ـ صفحه اخبار (رپوتچي)

2 ـ تاريخچه شعر ارتعاش (بقلم ممد آقا)

3 ـ ارتعاش سياه (ابن جديد)

4 ـ ارتعاش سپيد (ممل قرتي)

5 ـ  ريدمان (حسن باربر)

6 ـ حكايت ممل و ميرزا بدبين (ننجونش اينا)

 

 

 

 

آق الاغه، ته موبايل زنگ بخارده) ـ بوين گيه.

 

صفحه اخبار ـ رپوتچي

الاغ نعلبندان كه از الاغ هاي مادر و قابل تكثير به حساب مياد قابليت تكثير كودني و انجماد طويله اي و حول و حوالي نغلبندون و اونوركش ترك ها رو داره (تازه ش اين الاغه رو قبلنا يه قاطر ريده)

 

الاغ نعلبندان 9 ماه و 13 شنبه روي تخم رسمي نشست تا بالاخره 9 تا ماچه الاغ و 13 تا شنبه از تخم در اومدن (آخه آق الاغه نميدونه اين اراجيفي كه بلغور ميكنه غير رسميه) خوب احتمالن برق طويله رفته بود و حيووني نتونست تخما رو  زير نور لامپ امتحانه كونه.

 

هنو يه الاغ منافق انصرافي هر جا ميشينه خودشو الاغ نعلبندان معرفي ميكنه همين دو روز پيش اومد پيش ممد آقا در حضور چند تا الاغ ديگه با پررويي و وقاحت تمام گفت: ((من الاغ نعلبندان هستم)) يكي نيست بگه آق الاغه، تو رو كه يه قاطر ريده چي ميگي!

 

بگفته ممد آقا فقط چار پنج نفرن كه ميتونن الاغ نعلبندان باشن / حالا اين چار پنج تا بشينن يه گوشه طويله تسك بندازن حتمن يكيشون برنده س (بقيه الكي خود شونو قاتي ماجرا نكونن)

 

ممد آقا بازم تاكيد ميكونه كه اصلن شعر استان بدون الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش مزه نميده! (جون شوما مگه غير اينه؟) بغل دستي نازنين لبالو غنچه كرد و ـ قاه قاه

 

ممد آقا ميگه ما هي ميخايم گير نديم به اين و اون ولي مي بينيم كسي نيست رفع گير بكونه، ناچارم كه خودم دست بكار بشم (انگوكم انگوك ممد آقايي)

 

((اصخر رد ياب)) همين يه مدت پيش موقع اعتراف پس دادن ننجونش اينا فهميد كه از نطفه يه گروهبان بازنشسته بعمل اومده (كسش بابا، گل پسر توي اين 27 سال چيكار ميكردي)

 

بنا بر گزارش رسيده از سوراخ يه منبع محلي اطراف اكناف نعلبندون و / آي الاغا / توي تن احسان شپشو معروف به احسان بون لادون 27 تا شپش تيز و بز چار قاب مينداختن كه براي قرنطينه شپشها تا كنون اقدام مثبتي صورت نگرفته است (بيچاره شپشها)

 

(( اصخر ردياب)) كه قبلن ها توي اعترافات ننجونش اينا پي به حرومزادگي خويشش برادندي دومين ره يافته به ارتعاش و ارتعشاشيداي درون طويله اي بواديدي كه تا كنون آثاري در اين رابطه نيوافريدي (نميدونم اين الاغه رو چه جوري تو نمك بخابونم كه رد ششو نزنن)

 

علي احمديان پس از سالها قليان كشي و سفره خانگي / بالاخره قاب عينك شو عوض كرد تا موقع عكس انداختن چشش نكونن (ديگه اين هيكلو نميشه قاب گرفت)

 

خشت خشت دلم يه ورق ديگه رو كرد كه ادبيات طويله اي و بوي گند پهن و تپاله توي گنجه ي ادب ورزان نخكشه (آسم آس دل / البت خشت خشتيش)

 

طولاني تر از سكوت در عصر گفتمون طويله گاني واسه نشون دادن دموكراسي و نسبيت مدل نعلبندوني با يه شعر نصفه نيمه الاغانه بروزه (چند تا شمع روشن كونيد)

 

عراعر درون طويله اي الاغا انقذه طول كشيد كه براي هواخوري واسه وب سايت مهرداد فلاح شاخ شدن (مگه چي ميشه كله يكيشون از قاب بزنه بيرون)

 

شركت ابي ـ دم به دليل عدم استقبال و مراجعه ارباب رجوع (( اطلاعيه )) خود رو تجديد ميكوند (متقاضيان به پست قبلي مراجعه كونن) يلا ديگه / ايندفعه مدرك تخصصي دمب تكوني و چارپايه اي هم ميدن. (اينم اشانتيونش / ديگه چي ميخاين) 

 

ميرزا بدبين كه همه چيزا رو بد ميبينه الا شيرين جوووووووونم / خوب كه نيكا كرد ديد / بله يه بطري آب مني (مي بخشيد آب معدني) در فلان جاي شيرين ترشنديده // (خوش خوشك بيشتر از ايناست)

 

اين اسلجا مال خودكار كم رنگه چون جوهرش رنگ نميداد ما ازش كش رفتيم (آق الاغه فكر ميكونه فقط خودش ميتونه بدون ماخذ كش بره)

 

كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان / كيوسر از چند وقت ديگه شروع ميشه داوطلبان جهت ثبت نام و شركت در كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان / كيوسر ميتونن به وب سايت هجووووووووووووم مراجعه كونن

 

خودكار كم رنگ يه انباري علوفه خشكيده 18 عيار جايزه گذاشته واسه الاغي كه مقام اول رو در كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان / كيوسر بدست بياره (مهر تي پاكس شو ببينين)

 

تازه ش شيخنا متفكر و فيلسوف فراطويله اي / يه افسار دست دوم مدل نعلبندوني بعنوان كاپ اخلاق در نظر گرفته كه به نازترين و خوش اخلاق ترين الاغ تعلق خواهد گرفت (الاغاي عزيز لبخند بزنين)

 

بر اساس همين گزارش بالايي فدروس ساروي هم / كثيف ترين و زشت ترين ترين الاغ رو در حمام ((دو در)) ساري يك دست ليف و صابون مجاني ميزنه. (اين حقه الاغ نعلبندونه كه از ساعت 2 شب كنار در ورودي پيست روي مقوا خوابيده)

 

ميرزا بدبين كه از خانواده الاغاي پا كوتاه و داركينكه اي بحساب مياد اولين عضو پا ثابت طويله گان نعلبندونه و بدنام ترين و كثيف ترين عضو شركت كننده در كورس بهاره الاغ حلبي نعلبندان / كيوسر (الاغ پا بلند كه داخل طويله جاش نميشه)

 

حسن باربر كه پي به نبوغ طويله گانييش برده بود اينوركش دهه 70 بارش رو پايين گذاشت و قلم بر گرفت كه بنويسه / (حمالي شغل نون آبداريه / اگه جوش شيرينش زياد نباشه)

 

شيرين كه توي روياهاي دور و دراز دنبال فرهاد افسانه اي ميگشت چششو كه وا كرد حسن باربر رو ديد كه ميگفت / ((خانوووووووم من حمال مخصوص شوووووووومام.))

 

ميرزا بدبين لنگ ظهر يقه كل باباش اينا رو سر نعلبندان اينا گرفت كه چرا ديشب يك تنه به ننجوووووووونم اينا حمله ور شوديدي (عمو جوووووون روي تخم چش / قربوووووون تو هم ميرم)

 

ممد آقا حجره سر نعلبندان رو توسعه داد و يه دهنه گشادش كرد كه همين الانه يكسري الاغ نو نوار و سريع السير / آماده به يراق واسه حمل سفارشات مشتريان 24 ساعته در حال يورتمه زدنن (براي سفارش دادن قبلن تماس بگيرين)

 

بنا به گزارشي كه هم اكنون رسيده مدل سال 86 به دستمال مدل نعلبندوني اختصاص يافت كه دستفروشان در سطح شهر فروش فوق العاده اي داشتن (ديگه لازم نيس يزد برين حضرات)

 

گردهمايي الاغاي باركش در سالن انوركشي نعلبندان نتايج پر باري در بر داشت كه احتمالن در سال 86 هيچ باري روي زمين نميمونه (چه كتل و كولي دارن اين الاغا)

 

كاپيتان كاندوم برجسته ترين عضو گردهمايي الاغاي باركش با تاييد تمام نقطه نظرات وارداتي / صادراتي در حاشيه مراسم اعلام كرد در سال گذشته ما با مشكل بار و زير بار مواجه بوديم كه با اينگونه گردهماييها و كمي الطاف الاغانه اين معضل هميشگي بر طرف خواهد شد (كاپيتان / كاندومم كجاس) 

 

يك جوگي كه شيرين جووووووووونم ايناي ميرزا بدبين اينا رو نجس كرده، تازه پيداش شده و دنبال بچه شريكي شه (آق الاغه بچه جوگي رو هم احتكار ميكوني)

 

تاريخچه شعر ارتعارش

ارتعاش يا ارتعشاشيد از قوالب انتيك و پس از همه ايسمها و پستها و پستخانه هاي محلي، شهري و بين المللي استيدي كه ابوابجمعي همون غالب بندي ليتاريسم و ناسخاتونيسم و بادمجون زالكيسم سردابه اي و عصر يخبندان بواديدي كه در گاه عراعر كوتاه بلند ترترترهاي پوزه بنديها و نعلبنديها و نعل كشيهاي قديم و نصف نيمه هاي اوضاع و احوالات نعلبندان از چند سوراخ كوك شده ننجونش اينا خارجندي و در عصر جديد بغل دست ابن حجر ابن گشتالتي ـ لاكدشتي به مباركي و ميمنت فرخنده روز الاق شورون بر وزن يرتعش مرتعش ارتعاش از چند كوچه اونور كشتر طويله گان بوي گندابه هاي سردابه اي در اومديدي.

اين غالب مدرن و درون طويله اي آنزمان كه برج در حمل و باركشي بواديدي توسط مستطاب جناب مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون يكي از هم طويله اي هاي محترم الاغ نعلبندان اندرون پستويي طويله و بغل بغلاي شومينه نيمسوز و نيمبرهنه لژ خانوادگاني كشفنديدي كه از روي مدل عراعر الاغانه و الاغكان باركش اندروني زير فشار بار و نزولات زميني و زير زميني پي به رمز و رازهاي ارتعاش الاغانه و ارتعشاشيداي درون طويله اي براديدي.

شان نزول شعر ارتعاش و ارتعشاشيد در غالب طويله اي، اسلا ابدا فراطويله اي نبواديدي و مخصوص بزرگان و بزرگ زادگان و دمب كلفت هاي طويله بواديدي كه بعد از بر چيدن ميز تپاله خوري و صدور عراعر مقامات عاليرتبه و صاحب منصبان طويله، فقط خاص اندروني و خواجگان حرم سرا، آنهم هنگام برداشتن سر از آخور ابا اجدادي اجازه بهره كشي از ارتعاش الاغانه و ارتعشاشيداي درون طويله اي داشتنديدي.

نزولات زميني و زير زميني ارتعاش الاغانه و ارتعشاشيداي درون طويله اي در موقع عجز و التماس زير فشار زيادي و اضافه بار بواديدي كه هر وقت بر حضرات مستطاب شور و هيجان دست داديدي برسم يادبود و احترام به ابا اجداد هنگام بازگشت به طويله و چمباتميدن موقع مرهم زدن جاي سوزش و زخم ها همراه با آه و ناله جانسوز و دلخراش بواديدي اين اعمال روح نواز رو الاغان خاصه و الاغكان اندرون طويله اي آن هنگام كه عاشقانه سرگرم خواريدن نواله و علوفه تر و خشك خشك روي يك آجر بوادادي با ناز و دلكشي خاصي بعمل آورندي كه بلفور سر ذوق و هيجان آمديدي و شعر ارتعاش را بر وزن يرتعش مرتعش ارتعاش سراديدي. و همچنين براي نشان دادن حد كمالي در ارتعاش الاغانه واژه شيرين و پر كاربرد شاشيد رو جرح كرده و به عنوان پسونديدن به ته اون چسبوندندي.

اولين سراديد اين غالب نو درون طويله اي كه چندين جايزه اول / آخر / وسط ـ الاغ بلورين ـ كونگره / فسفسي تيوال / استا كار درون طويله اي / اندرون نشيني / بالا نشيني / پايين نشيني / ته نشيني / پستو نشيني / اينور نشيني و اونور نشيني / همه جانشيني و هيچ جانشيني رو به خود و ننجونش اينا اختصاي داديدي خود الاغ نعلبندان يعني حسن باربر كپي بند مغروفه و مفعوله و طويله بواديدي كه يكروز هنگام عراعر يتيمانه در اندروني پستوي طويله سر ذوق آمديدي و تحت فشار ظالمانه فشاريون و زورچپونيون اينوركش و انوركشتر بي وقفه ارتعشاشيد فراموديدي و مستطاب جناب مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون كاتب و مستوفي مخصوص نزولات طويله اي سريعا اين نوع رو كشف كراديدي كه در عر عر الاغانه خاصيت شعر بواديدي!

شعر ارتعاش و ارتعشاشيد درون طويله اي اصوات گوشخراش و بند تمباني مقامات عاليرتبه و صاحب منصبان درون طويله اي استيدي كه مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون يك شب سر از زير لحاف كرسي اندروني ننجونش اينا در آورديدي و چار چنگولي اصل كپي هاي اونو از روي تاقچه شاعران پيشياني مدرن و پسابي مدرن كش رفتيدي و عينهو جرقه هاي زميني و زير زميني وارد پستويي و طبقات مختلفه طويله گاني كراديدي البت مبدع صاحب قريحه خود در اندروني طويله براي آسان خوان كردن عراعر الاغانه ساز و كار تازه اي عراييد كه مشتقات خويشش رو در وب سايت خاصه گان طويله و خواجگان و نديمان پستويي طويله و الاغكان باركش اندروني با صرف افعال يرتعش مرتعش ارتعاش گرد آورديدي.

اين نوع درون طويله اي كه كپي برابر اصل ممهور به مهر مقامات عاليرتبه و نجيب زادگان و دمب كلفت هاي طويله گراديدي در سنه 2500 يه كم اونور كش ترك يا اينوركش ترك دهه هاي 60 و 70 از سر دولتي ارشدن مرشدن ارشاد از طويله نعلبندان سر در آورديدي كه در مانيفست اجرايي ـ تبليغاتي مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون اينگونه آمديدي. ارتعاش دو گونه است 1 ـ ارتعاش پاي كار (سياه) 2 ـ ارتعاش زير كار (سپيد)

از تركيب اين دو گونه نوع سومي حاصل گراديدي كه ارتعاش پايانه (يعني كارت تمام است) و يا همان ((ريدمان))، ((ريدمانيزه)) نام داريدي كه اوج ارتعاش و ارتعشاشيد در اين حالت فرو كش خواهنديدي و براي سراديدگان ارتعاش الاغانه و ارتعشاشيداي درون طويله اي سوز و سوزش و مرهم گذاري رو طلب نمايندندي.

نوع سوم يا همان ريدمان كه ريدمانيزه كردن اون سخت و طاقت فرسا استيدي و از عهده هر الاغي بر نيوامدي به دليل بهم خوردن وضع مزاج و ترمالي كردن در و ديوار طويله و محدودگان نعلبندان داراي شكل ثابتي نبوديدي و ((در وضعيت پست مدرن)) قرار داريدي كه ميزان طاقت آوردن سوز و سوزش مرتعشين پس از عمليات ارتعاش و ارتعشاشيد در زير كار رو نشان داديدي كه در نوع خودش بي نظير استيدي.

اما هر الاغي كه قصد ارتعاش داريدي اولن بايد مراحل پيشنهادي طويله گاني رو با تمام وجود پذيرادي دومن پول تو جيبي ننجونش اينا رو براي چاپ مجموعه و عمل كارگاهي پس انداز گراديدي سومن فسنجون بادمجون همراه با سس شلغم و پيفتك دنكسرك ميل فرامودي تا سر كيف آمديدي چارومن در پستوي طويله عراعر آغازيدي و پالان ابا اجدادي بر شانه دراديدي و يه كول چپ / راست / وسط سواري چموشانه داديدي پنجمن در خورجين پماد و مرهم ضروري بواديدي تا هر الاغي قيل از ريدمان و حالت هاي مختلفه ريدمانيزه آماده ارتعاش و ارتعشاشيد گراديدي و جراعت رو به دست مبارك پاكنديدي. حالا با يه مشت كاه خشك و انباري بهداشتي تر بواديدي كه متاسفانه عدم رعايت اون باعث مرگ و مير و نفله شدن الاغان طويله و الاغكان اندروني گراديدي.

اگرچه شعر ارتعاش و ارتعشاشيد درون طويله اي در غالب مختلفه قبلن ها توسط ((ابن جديد)) از شاعران لغز پرداز پيشاني مدرن و ((ممل قرتي)) از شاعران كپي كار و مقلد نسخه هاي خطاطي شده سر نعلبندان سراديدي كه يك دو نمونه كامل اون براي خواندمان در زير آمديدي و در اينوقت حساس و تنگ بواديدي كه ((حسن باربر)) كلهم در و ديوار طويله و اطراف و اكناف نعلبندان رو ريدمان و ريدمانيزه گراديدي و آبروي ناداشته نجيب زادگان و مقامات عالرتبه و دمب كلفت هاي اهالي طويله رو ببرديدي كه هيچ خر ديگري حق دخل و تصرف در اون رو نداشتيدي چونكه ريدمان و ريدمانيزه اوج فشار زير بار و ته خط پست و پستخانه هاي بد اين بواديدي.

ولي از همين الان بگم اين غالب پسابي مدرن مخصوص طويله و الاغان و الاغكان طويله نعلبندان بواديدي كه به نام مستطاب جناب مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون يكي از هم طويله اي هاي محترم الاغ نعلبندان در دفترخانه 110 لاكدشت ـ كيوسر واقع در ميان بر دوم سه راه اونوركش ترك يا اينوركش ترك ثبت گراديدي.

در نتيجه اين غالب بندي درون طويله اي و مخصوص مقامات عالرتبه و دمب كلفت هاي طويله بواديدي كه بد اون تازه خواجگان و نديمان پستويي طويله و الاغكان باركش اندروني حق ارتعاش و ارتعشاشيد داشتنديدي و پر معلوم استيدي كه ريدمان و ريدمانيزه كردن در و ديوار طويله سر قفلي مقامات و نجيب زادگان و دمب كلفت هاي سر براه بواديدي كه غير از اونا هيچ الاغ ديگري حق ريدمان و ريدمانيزه كردن در و ديوار طويله نداشتنديدي/ همين.

 

ارتعاش سياه ـ ابن جديد

اين يتيم ننه مرده خود فاسد ست آقا

شوغر مادرش يك طويله زد ست آقا

يك طويله الاغ و مدل هاي جورواجور

سهم نعلبندان و جيره ممد ست آقا

من هميشه هجوووووووووم خواهم كرد

لنگه كفش در طويله غنيمت ست آقا

مي كنم كون و كپلت سوراخ (آخ ) 

كردن الاغ در نعلبندان بد ست آقا

بامبلت شاد ببخشيد گشاد بادا

كه تپاله پرت و پرت آمد ست آقا

نه نترس مخزن شوفاژ پر شد

از چس و گوزت كه جزر و مد ست آقا

ارتعاشات گند نفسهاي ناپيدات

از سر دولتي ارشاد است آقا

دودمانت ريده مان كرده ارشاد را

تا الاغ در ميان استاد ست آقا

 

 

ارتعاش سپيد ـ ممل قرتي

فروشنده محترم سر نعلبندان

چقده شيرين

روي گاري دستي ميفروشي

شلغم فرفري باغچه ننجون اينا

قرمزي هاي پنجول دو دستت

به نيش چاقو بريده از دامن

بدن هوس انگيز و چسمال شلغم

آي شيرين شيرين شيرين جوووووووووونم

اين قرمزي ها اين لب ترك ها اين ارتعاش ها و

دلم را خورد و خاكشير ميكند و اينوركش

ارتعشاشيداي گند شغلم توي ديگ پرت پرت

شعر است و قاش قاش با من باش و با

آي پوست طلايي مغز چسووووووووووووم

كال و پخته فرقي نميكند كه

يك طويله الاغ دارن قصد هه هه هه هجوووووووووووم

هه هه هه هه

بجان ننجون و مامانم اينا كه كش پستون بندش شل شده است

همين ديشب كل بابام اينا ـ دم در آمد ـ

يك جوري وراندازم كرد كه

تمام خواب و روياهايم سوراخ شده اند

واسه چي منبگم : اين سوراخها مال كيست كه اينجور

بوي گند فاضلاب شهر را مك مكيدن

آي الاغاي دو لوكس و مدرن

خورجين تان پر باد از شغلم و پوست و پلاس و

وقتي وقتي وقتي كه از اون سر

از اون سر دم دماي صبح

شغلم فروش ميآيد بيرون

از باغچه ننجون اينا

الاغ نعلبندان عراعر سر ميدهد كه

در باغچه ننجونم اينا رسيده شغلم   

نوبرانه است خام نوبري بخور

بخور و برين دكمه چينهاي ذوزنقه اي 

وسط شعر و ارتعاش و همچين

همچين همچين همچين

 

 

ريدمان ـ حسن باربر

ررررررررررررررررررررررررررر……

يدنم

رررررررررررررررررو دنم اولاق ق ق قكم

هه

هه هه

هووووووووووووووووووووم

انور طويله تر تر تر

پرت و پرت ريده مانيدم ترررررررر

اين وسط

پرت شد يك چيز بد

گوزكي

عينهو

هي هو هه هه هه هجووووووووووووووووم

بند شلواركت واست آقا

كفگيرم خورده ته ديگ

كل بابات اينا ميگن هي 

كي باز گذاشت در كلوووووووووووووم

وقت تنگ آمد و بعد نيمروز

فرت و فرت

ت

ت

ت

مووووووووووووووم

 

حكايت ممل و ميرزا بد بين (ننجونش اينا)

ممل كه از ضربات مهلك آجانه توي همين پست قبلي جون به سلامت برده بود. موقع برگشت به طويله مشاهده فرامود كه بله ننجونش اينا با يكي رو هم ريخته و سرگرم بكن نكنهاي درون طويله اي ان!

ممل كه يهويي رگ غيرتش بجوش اومده بود با خشم و عصبانيت چرتكه ميرزايي رو از بالانشين طويله برداشت و رفت تو حساب كتاب. انقده چرتكه زد، زد، زد كه ديگه كم آورد.  

از اونطرف ميرزا و ننجونش اينا كه متوجه سر خر شده بودن كارشونو نضف نيمه جمع كردن و قصد ترك محل ارتكاب جرم و از اين چيزا داشتن كه

ممل رو به ميرزا فرامود: ميرزا اين چكار قبحي است كه با ننجونم اينا ميكني؟

ميرزا يه نگاهي به قد و قواره ممل انداخت و زير چشمي وزنش كرد ديد نه مال اينحرفا نيس واسه همين از سر شوخي گفت: گل پسر تو چقده بد بيني!

ممل فرامود: بدبيني چيه! من با همين دو تا چش آهو وشم ديدم كه

ميرزا گفت: گل پسر از من به تو نصيحت، منبعد قبل از تهمت زدن به اينو اون اول عينك مطالعه رو بردار و بد انگ بزن كه بله

ممل كه داشت كم كمك موج عصبانيتش بالا و بالاتر ميرفت ابروهاشو قيچي كرد و گفت: من بدبينم قبول! اما اين چرتكه چي؟ اين چرتكه كه يگان و دهگان و صدگان و هزارگان و رو يك دور كامل پس و پيش كرد، هم بد بينه؟

ميرزا تبسمي بر لب ريخت و گفت: گل پسر حرف منو قبول نميكني از مامانت اينا بپرس.

آره ننه، تو هم انكار ميكني؟

اتفاقي نيفتاده ننجون، يه كم اختلاط خودموني بين من و ميرزا صورت گرفت اين كه چيزي نيس اين همه بكن نكن داشته باشه.

ننجون مثل اينكه تو و ميرزا دست به يكي كرديد كه مخ منو تليت كونيد

نه گل پسر من واسه خودت ميگم. اين بدبيني ها عاقبت كار دستت ميده. يه كم به فكر

الاغه كه بعد حادثه خوشگوار آجانه كه به جونش همچين چسبيده بود افتخار ممل شدن رو پيدا كرده بود حالا ديد نه ممل بودن خوبه، اما همچين آش دهن سوزي نيست كه افتخار آفرين باشه. واسه همين يهويي يه فكر ناب تو كله خرش جرقه زد كه رو به ميرزا پرسيد: آق ميرزا من اگه بخام مثل تو ميرزا بشم چيكار بايست بكونم؟

كار زياد سختي نيست فقط يه كم زحمت داره كه من درستت ميكونم. فعلنه بزار ترتيبات ننجونت اينا رو بدم تا بد

ممل كه شرايط رو براي تغيير هويت مناسب ديد يه كله رفت تو آخور. يه هفته بعد يه كتاب و چند تا جزوه زير بغل زد و شد ميرزا.

ننجونش اينا كه گل پسرشو تو قواره ميرزا ها ديد به به و چه چه كونون به الاغه گفت: ننجون واسه اينكه من تو و ميرزا رو شب نصف شبي اشتباه نگيرم منبعد تو رو صدا ميكونم ميرزا بد بين!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 21:29  توسط ممد تپپون  | 

 

هجوم حشرات يونجه زده

 

شوم است شووووووووم

 

مي فهمي آقا؟؟؟!

                                                                                   

                                                                           ((منيژه رزاقي))

 

 

 

 

دوستان ، الاغ را دو لا كنيد!

 

در اين پست مي خوانيد:

1 ـ صفحه اخبار (رپوتچي) اين صفحه رو وا ميزارم

2 ـ بي مقدمه (مديريت وبلاگ)

3 ـ يه تيكه از بيانيه تكليفاتي ـ تشريفاتي (بقلم ممد آقا)

4 ـ شعر خود فروش (شعبون گو)

5 ـ حكايت ممل و آجان (حسن باربر)

۶- آي الاغها ( ارسالي توسط خشت خشت دل - محمد رضا كاظمي )

 

 حسن باربر 

 

صفحه اخبار ـ رپوتچي

در ايام عيد كه همه مشغول شيريني خورون بودن بيچاره الاغ نعلبندان باتفاق هم طويله اي هاي محترمش در حال سواري دادن به خلق الناس بودن (من شاهدم آقا)

 

ممل قرتي كه در پسمونده هاي سال 85 به فسيل گير داده بود با يه شوت علي دايي خشتكش پاره شد (عذر ميخام تور شهيد قندي يزد پاره شد)

 

بنا بر همون گزارش ممل قرتي كه از شوت هاي وحشتناك علي دايي ترس برش داشته بود به زمين و زمان فحش و ناسزا ميده. 

 

بنابر گزارش رسيده ممل قرتي به همه جا نامه فرستاده كه واسه ساخت پروژه زمين فوتبال (البت از اون كنده كنده هاش) به طويله نعلبندون چرا بودجه نميدين؟ (آقا بخاطر توله الاغام كه شده كمك كنيد)

 

يه الاغي توي نعلبندون پيدا شده كه هر جا ميشينه با شجاعت تمام ميگه (من الاق نعلبندان هستم!) درست يا غلط گردن خودش. (من كه ميگم ارزش الاغ بيشتر از اونه كه اسم شو رو يه الاغ منافق و چند چهره بزاريم)

 

اوستا باقر چارتا چايي قند پهلو به ممد آقا و مديريت وبلاك و بغل دستي نازنين عيدي داد

 

شركت ابي ـ دم به شماره ثبت اواخر خرداد 33333 / س ـ 33 در سال 86 عضو دمب تكون و چاريايه اي ميپذيرد علاقه مندان جهت اطلاعات بيشتر مي توانن به وب سايت هجوووووووووم مراجعه كنن

 

ممل با يه پشته كمل از يزد كه برگشت پاشنه ها رو ـ ور كشيد و دستمال مدل نعلبندوني روي شانه انداخت و مماليد (بي خيال داش)

 

خودكار كم رنگ دم عيدي لوله خودكار شو عوض كرد و در سال 86 پر رنگ مينويسد

 

شعبون گو با كمي قر و قميش يه شعر خودفروشي واسه مون فرستاد كه همين پايين ترك ها ميخونيد (شومام بفرستيد)

 

الاغ نعلبندان كه با يه بار علوفه خشك و سردخانه اي در حال رد شدن از پل دهه 70 بود اونوركش پل متوجه شد كه پا رو جاي پاي ديگران گذاشته و هنو اول كاره (تو همون بارت رو ببر اون پل بقيه پيشكش)

 

ممد آقا گفت كه در سال 86 ميخاد جدي باشه ديگه انقده فلان جاي اينو اونو انگوك نكنه (اگر بگذارند)

 

الاغ نعلبندان كپي هاي شعرش را جهت بازديد در گالري سرسراي طويله واقع در نصف نيمه هاي نعلبندان در معرض نمايش عموم و علاقه مندان به هنر و ادبيات طويله اي گذاشت (نميخاد بليط بخريد مجانيه)

 

پيت قرمز بعد از ريدمان سال گذشته شلوارشو توي ماشين لباسشويي حاير انداخت و اومد رو صحنه (حالا خودتم مثل الاغ كيف كن)

 

طولاني تر از سكوت اصلن بلد نيست سكوت بكنه همين طور يه ريز مي نويسه: (( ـ سلام الاغ عزيز

 

در سالي كه گذشت شيخنا با فدروس ساروي خنده گري كردن و رامين عظيمي گريه گري (دماغم دماغاي قديم)

 

تكليف الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش در سال 86 معلوم شد (توضيحات بيشتر رو در يادداشت مديريت وبلاگ بخونيد) البت بيانيه ممد آقا هم همينو ميگه

 

اعتراض خونمال الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش در پمپ بنزين مركزي شهر بدليل پخش ناعادلانه بنزين منجر به زخمي شدن دو الاغ رهگذر گرديد (نسل كشي همينه ديگه)

 

ممد آقا قول داد كه پست بعدي رو با تاريخچه شعر ارتعاش و دو سه تا از اون شعرهاي آبكي ارسالي بروز كنه (اينم بخاطر گل روي جناب مستطاب مجي دولك كاه بندي بوقكاني ميون طويله اي اندر نصف نيمه هاي نعلبندون ـ خاركشون كاتب و مستوفي مخصوص نزولات طويله اي)

 

يه منافق انصرافي با يه جاركش شپشو بون لادوني (دوتايي) كارناوال خبركشي و خاله زنكي در سطح شهر راه انداختن (به حق چيزاي نديده و نشنيده)

 

بي مقدمه ـ مديريت وبلاگ

الاغه كه به لطف يكي از هم طويله اي هاي محترمش قصد داشت تكليف خودشو با شعر و شاعران استان در سال 85 مشخص كنه و بعد در همون سال 85 يعني فقط 3 روز از اين غلط كاري نگذشته بود كه به چيز خوردن افتاد و تكليف مكليفش هنو هم كه توي سال جديد يعني سال 86 تقويم رو كه نيكا مي كنيم معلوم نشد. ولي مثل اينكه شعر استان همينطور سفت و محكم سر جاش مونده و يه بيلاخ كنده واسه حضرات مستطاب پا در ميوني شبيه رنگين كمان اشكبوس رو هوا و زمين كشيده و باز هم مثل اينكه شاعران استان هم از اين تهديد و گردنكشي و بيرون كردن ها اسلا و ابدا ككش شونم نگزيد و  نگزيد و نگزيد و  

اما ممد آقا كه قبلن ها هم (توي يكي از همين مجيزه ها) يادآور شده بود كه اينا خودشونم نميدونن در كجاي ادبيات گردو بازي مي كنن! آستين همت بر بالا نهاد و با سبيل هاي تاب اندر تابش هجووووووووووووم بر بالانشين سرسراي طويله و مقامات عاليرتبه و صاحب منصبان طويله نعلبندان برد و پس از جراحي سرپايي من باب تذكر چند سطري توشيح نمود.

علي الحال ممد آقا لبلبه هاي آغازين سال جديد يعني اول اولاي سال 86 در ميت مديريت وب سايت و نازنين بغل دستي بخاطر رفع دلخوري و سرگردوني اين حيوونيهاي افسار گسيخته كه بيخودكي سر از آخور ابا اجدادي برداشتن و باصطلاح يه غلطي كردن و بعد به چيز خوردن افتادن. همين سر سالي واسه اين ناكساي طويله گاني محض رضاي خدا يه قدم خيري برداشت كه اين ننه مرده ها با دو تا شاخ مدل گرازي انقده به كاهدون نزنن.

آره مي گفتم ممد آقا توي اين شرايط حاد و دشوار كه فرتي الاغاي افسار گسيخته چموشانه رميدن و توي خشتك كوك شده خير سر بابا جونشون يه لگن ريدن و سراسر طويله و نعلبندان و را خرابيدند و وصلش كردن به طويله گان فرهنگي مرهنگي يه تيكه بيانيه تكليفاتي ـ تشريفاتي رو كرده تا هيووانات درون طويله اي اينور سالي شرمنده ساقه هاي نارس جو و يونجه نباشند!

البت ممد آقا قبل از بيان مانيفست تكليفاتي ـ تشريفاتي در صحن سرسراي طويله و در جمع الاغان افسار گسيخته و هم طويله اي هاي محترمش حاضر شد و بي مقدمه اعلام كرد: ((بيرون كردن كار خوبي نيست والله قباحت داره! آخه توي همين طويله بحد كافي جا هست چرا بيرون بكنيم )) و بعد ادامه داد: من هنوزم معتقدم كه تمام اتفاق بايستي همين تو بيفته و الاغه هم ميتونه توي همون طويله ابا اجدادي نعلبندان در كنار هم طويله اي هاي محترمش بخور و خوابش سر و سامون بده. اصلا گور باباي شعر و

اصلن شعر استان بدون الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش مزه نميده! جون شوما مگه غير اينه؟

شوما رو بخدا نزاريد تكليف اين چار تا الاغ زوار در رفته پيزوري رو به اين زودي زودي ها اونم بيرون از طويله مشخص بشه و اونا رو از مدار علوفه و زواياي طويله گاني خارج كنن! آخه اونوقت شعر استان بي الاغ خصوصا بدون الاغ نعلبندان و هم طويله اي هاي محترمش چه جوري كار خودشو بكنه! آخه اونوقت كي از توليد و بازتوليد كاه و يونجه و علوفه فصل و تعريف بده؟ آخه اونوقت كي از عراعر الاغانه يه چيزي مثل ارتعاش درون طويله اي رو كشف كنه؟ آخه اونوقت ما به قد و قواره زشت و عقب مونده كي بخنديم؟ آخه اونوقت ممد آقا سوژه موژه طويله اي شو از كوجا پيدا كنه. آخه انوقت ديگه ممد آقا به كي بگه هش!

شوما رو بخدا نزاريد اين چار تا الاغ عقب مونده عصر پارينه سنگي رم بكنن و طويله و نعلبندان و ارشاد و مرشاد و محافل ادبي استان رو به گند بكشند. اينا كه گفتن غلط كرديم بس نيست؟ پس اجازه بديد كه بمونند و توي همون طويله ابا اجدادي با خيالي آسوده بچرند.

پس بمونند؟ راست و چپ قبول!

نه الاغاي عزيز بمونيد! بمونيد توي همون طويله ابا اجدادي خودتون و همچنان سرگرم باركشي و چريدن و بالاخص سواري دادن خلق الناس باشيد!

الاغاي عزيز، مقامات عاليرتبه و صاحب منصبان طويله مستقر در نعلبندان فقط يه چيز رو هميشه توي اون كله خرتون فرو كنيد كه شوما بعنوان بزرگان و بزرگ زادگان طويله، فقط فقط بايست سرتون توي آخور خودتون باشه و چيز زيادي نخوريد. شوما اصلن لازم نيست نگران شعر استان و از اين چيزا باشيد يك دو چندتايي مثل ممد آقا و مديريت وب و بغل دستي نازنين هستن كه به شعر و از اين چيزاي استان فكر بكنن.

پس لطفن به چريدن خودتون ادامه بدهيد!

 

يه تيكه از متن بيانيه ـ ممد تپپون

دو تا الاغ افسار گسيخته كه پرونده اعمالشون اونقده سياه ست كه دست كم بخايم يه چيزايي بارشون كنيم كه تا ابدالدهر توي همون طويله ابا اجدادي متهم به خوردن كاه و يونجه سفارشي بجاي پتيزا لواشك و چيزبرگر آلوچه باشن كه سرشون تو آخور باشه و ديگه عربده مستانه و روشنك گونه سر ندهند!

الغرض قضيه از اينقرار بود كه شب پيش كه چند قاش لبوي داغ تنوري رو چارچرخ قراضه توله سطون در حال فروش و عرضه به مشتريان خاص و خاصه گان طويله بود، بي تعارف چند تا قاش ناقابل از لبچيناي دمبتكونهاي لبوي داغ تنوري ـ اشتباها ـ توي علوفه الاغين قاتي شده بود رو ناكسان روزگار با حرص و ولع زائدالوصفي همچين تا ته كار لفيدن كه با يه بطر عرق سگي و يه پشته شرمندگي از بالا نشين طويله فرو اومدن و زير كار فرامودن: ((جفتك انداختن از عوارض قاتي خوردن است.))

اسامي الاغان افسار گسيخته بشرح ذيل عبارتند از:

1 ـ حسن باربر معروف به الاغ نعلبندان

2 ـ احسان شپشو معروف به اسي بون لادون

نمي دونم اول رو اولي كار كنيم يا رو دومي

اما احولات مشابه شان ما را بر اين داشتندي تا به دليل آشنايي با جفتك پراني و دمب تكوني طويله اي و به عبارتي الاغانه پرونده سياهكاري هاي هر دوشون را يكجا افشا بنماياندي

البت شما در بند اين چيزا نباشيد كه اين سر و صداها درون طويله اي است يا فرا طويله اي

خب حسنك باركشي كردندندي و كاه به قدر شكم و چيزكي براي زير شكم فراهم نبودندندي

احسان شپشو هم در لباس ملبس به حركات و سكنات بون لادون نون و يونجه را توامان خوردندندي

از بركت احولات طويله همين بس كه اين نابكاران به كار آمدندندي و بيرون طويله و در هواي تازه چريدندندي

يكي با مظلوم نمايي دختركان دم بخت و نيم ترشيده را به پستو كشاندندي و ديگري از پستان ماده گان صبحگاهان شير گرم و تازه خوردندندي

و همچنين گزارشات مبسوطي از كرده گان خود به نام ديگران به بالا بالا ترها رساندندي

و همچنين ديگران را به اعمال ناشايست تشويق و ترغيب كردندندي و از صدقه سرشان به نان و نوال رسيدندندي

و همچنين نحوه باركشي در كوچه و پسكوچه هاي تنگ و تيريش را به ديگران آموزش دهندندي

و همچنين پس از هر غلطي با مظلوم نمايي و ننه من غريبم به ريدمانانيزه كردن رسانه ها و فضاي مجازي و محافل و انجمن هاي ادبي بودندندي كه فعلنه مشغول ريدمان ارشادندندي

و همچنين به شدت از فكر آشنا و غريب رونويس و كپي برداري بعمل آورندندي

و همچنين نسناسان تا ماتت خود مواد عجيبه استعمال كردندندي تا پي به سرخوشي لاكاني بردندندي

و همچنين از توله گي به مرض صعب العلاج فوكويي مبتلا بودندندي كه ژن فوكويي را در طويله و فرا طويله پراكندندي

و همچنين در عمليات چماق كشي اونور نعلبندان شلاق ارباب را كش رفتندندي و بر سر و صورت رهگذران خط انداختندندي

و همچنين خود را جزء ارازل و اوباش نعلبندان دانستندندي و سر ماه از هم طويله هاي هاي محترم شان باج استاندندي

و همچنين به سيخ كباب باقر علاقه وافر داشتندندي اما سيخ عبدل 7 خط را ترجيح دادندندي

حالا بخوريد تا ته سيخ نوش جانتان و ببينيد مزه خيار سبز قلمي بهتر بودندندي يا هويچ فرد اعلا

اما مواظب باشيد يه جوري قاتي كنيد كه اهالي محترم طويله مامانتونو شوعر ندهندندي

و اين همه از ادبيات طويله اي و فرا طويله اي بودندندي كه ناكسان و منافقان را در يك طويله زير يك سقف اونم وسط شهر دور هم گرد آورندندي و همينطور پدرسوخته گي شان ادامه داشتندندي كه ما فعلنه همين جا سر حرف را بريدندندي و جفتك چار تا زدن ناكسان و منافقان را تماشا كردندندي كه بعدا به تفصيل شرح دادندندي در حوالي نعلبندان يه الاغ متشخص بودندي بنام حسن باربر

 

خود فروش ـ شعبون گو

به ساعتي كه دلت كوك خود فروشي است                  

رخت مفسر مشكوك خود فروشي است

به صندلي ـ ها ـ زانو بزن ، بزرگ شوي                  

بزرگ تان زر مسكوك خود فروشي است

خوشت وضيعت اكنون به چنگ آوردي                      

كه آدم اصلن مفلوك خود فروشي است

به روسپي گري آخر ، زبانزدي ـ نامرد                        

دچار عادت متروك خود فروشي است                                  

به ماهيان گرفتار خويش ، بي وجدان                     

نگفت طعمه سر پوك خود فروشي است

عرق نريز ! كه بر شرم پشت بايد كرد

به ساعتي كه دلت كوك خود فروشي است

 

حكايت ممل و آجان (حسن باربر)

اون وقتا كه الاغه هنو يه الف بچه بود شبي از شبها در ساعت ممنوعه قاچاقي مشغول باركشي بود كه يهويي گير آجان افتاد. الاغه كه جز فرار از تو كله خرش چيزي ديگه اي نبود يهويي شروع كرد به تاخت زدن. تاخت و تاخت و تاخت و بالاخره توي يه كوچه بن بست وسط وسط تاي نعلبندون گير آجان افتاد.

آجانه كه اوضاع رو بسامان ديد اول دست محبتي به كتل و كتول الاغه كشيد و بعد دست برد از پايين يهويي ممل رو در آورد! حالا نزن كي بزن! چشت روز بد (مي بخشيد شب بد) نبينه! (بازم مي بخشيد چيز بد نبينه!) آره ميگفتم: آجانه تا جا داشت زد. زد و زد و زد و

از اون روز (مي بخشيد از اون شب) ببعد الاغه كه از احسان كردن ممل آجانه خوشش اومده بود يهويي شد ممل

 

 

آي الاغها

 آی قاطرها، که بی خیال و خندان بار می کشید
در کنار ساحل، کرده الاغی اعتصاب
سم بر زمین می ساید و حق نهار می خواهد
او چارپایان را به اعتراض می خواند.

آی قاطرها، الاغ ها، آی اسب ها،
که پالان و زین به پشت خود دارید
الاغی از شما کمک می خواهد.

آی آدم ها، مگر چه می خواهد این الاغ
که فتاده اید به جانش با شلاق؟
آزادی عرعر و کمی ینجه
حقوق انسانی خران،
برای بارکشی روزانه
و کولی بیشتر به شما
آی آدم ها
آی قاطرها
مرا ببرید به نعلبندان
حق من از سال نو را بگیرید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:40  توسط ممد تپپون  | 

 

 

 

                                                  هجوم حشرات يونجه زده

                                                  شوم است شووووووووم

                                                  مي فهمي آقا

                                                                                   

                                                                           ((منيژه رزاقي))

 

 

در اين نوبت بخوانيد!

1 ـ تبريك بمناسبت فرا رسيدن عيد باستاني (يادداشت مديريت وبلاگ)

2 ـ سرپيچ طويله شل بود (بقلم ممد آقا)

3 ـ هان، هون، هووووووووووم (امضا محفوظ)

۴- الاغ چیست؟ از مهدی سهیلی ( ارسالی توسط فدرس ساروی)

 

 

 

 

ايهاالناس؛ تا دير نشده يه الاغ بخريد!

بعد عيد كه قيمت بنزين بالا رفت، اونوقت (تازه) پي به ارزش و قابليت هاي الاغ ها مي بريد! اونم از نوع نعلبندان!!!!!!!!!!………

 

مديريت وبلاگ

 

 

 

سر پيچ طويله شل بود

 

اللهم عرضن و تفتيشاتن بل منافقون فلذا مفعولن تفائلن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن سر پيچ اتاق شل شلوني و نورا نامواجن اندرونياتن و مخرجاتن و فاعلن قبضن قبوضن مصرفن روزن ماهن سالن تقويمتن واندر تشكيلاتي مركزن متمركزن اتصالن براقن اخرجن بيرونتن مداراتن سببن اسببه طويلن نعلبندون.

و ذا شل شلبن انقلب انقلابتن ينقلب ماتتن ريدماني حين حون حاضرن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن بتوني و لا حاضرن و غايبن دمب تكوني استغفرن استغفارن فاسقو فاسقين لاجرعتن فسفسكم دركاتي مثلكم تبديلاتن ملزوماتن قرون جديدن مستقرن اندر اراضن اراضيتن محكوماتي مستحكمه استحكاماتن طويلتن و هاذل نعلبندون.

و حتن حوتن وجناتن و پيكرن تحتن ما تحتن حبي حوبي الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن اسكب دوايرن لواين منظوماتن منظوراتن صابرن فرهادن ضربن ضرباتي مصروفاتي مجهولاتي غيبن غريبن موهوماتن فلذا طويله تن اخراجن خارجن مخرجن معلوماتي مشكوفاتي جالبن عجيبن موصوفن بل حول حولتن نعلبندون.

لا رقيبن لا حريفن صبغت صبغته تني چن اينطورن اونطورن و لا هو اولن و آخرن اندر صفوف لاجوج ماجوج معطللن شركاتن حركاتن دمبك بكن تن تن تنايي لا ظهورا اظهر شمسيياتي گول گولالي اگلولن گلوناتي اضطرب و يضطرب و مضطرب شروعن آغازن ابتدان مطربن مشروفن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن لا قياسن نعلبندون.

خزبل لاتئلاتي اثبت اثباتن حزيضن امراضون اجتنابكم فرتي فورتي دغدغتن وغ وغتن لازواتن تنزيل و سكرمه اتي پكراتي مكراتي وجنه وجونه اجنبه اجمالن مالنتني تنناتن شارح و شارحون اشكرتي اشكوري وسعه وسعتون وسيعون واسعون فرتي فورتي لاكمه تون اتصالن متصله غريبن غربا فزوناتي بازارون اكتساد و كسوتن كسادن و الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن مشحونن جناتن ارشدن ارشادن فعل متصله نعلبندون.

عيدنا سعيدنا سبزنا سيانا قرمزن زردن زردنبوانا سالمنا گندابنا لاجرمنن اجرامكم دستنبوعكه دارنا استكانته شرابن شروبن نوبرن الا مزاجن كفيته اكتفافن اسطورتن استعار ظل ظل ظلا اظلالن حلالن حالتن سكناتن ميثاقن استحقاقن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن يكفف و كيف نعلبندون.

حدودن مثلن ديگرانن ديگرترانن گاگولاتي پيتكوله اتي عنترن منترن منكراتي انكرن منكرن مسكراتي حدودن بيمتن ايرانن البرزن دماوندن قاصدن قوصدن و پنجرن فلذا زردن مردن نامردن محدودتن راهبندان و تتمتن وب و خلاصتن مب و از اين قبيلاتن ظاهرن باطنن لاتن هيچن گيجن ولاكن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن پسا طويله مي پيچن و دخلن نعلبندون.

اشكلن اشكلاتي مشكلن مشكلاتي تقريبتن اظهارن معذورن تصويرن چي توزن ولاكونه كپسولاتي گازن مازن و باز لاكونه تصويرن مجازن و عجالتن بازن معروفاتي معروفتن مشهوراتي مشهورتن مشكوكاتي مشكوكتن (رو به ديفار) شاشيدن تليني اسفلن سافليني زردابتن كالن سوزاكن و عجالتن اندر تمبانن و منبانن و دنبانن و سلسله جنبانن و هي لگدن جفتكن مفتكن افتكن عرارضل عريضن الاغن پيت قرمزن لوطيجن موطيجن اندرون گو و ريدمان غلتانن و سر پيچ طويله شل شلوني اشكلوني ورد نعلبندون.

و ما فيكون ازبله مزبولن ذائقه تن براقن امواجكم بوقن پسكتته نورا منورا و استهجن مستجهنن كلماتن استقبله مستقبلن يستقبلن مجيزون معجزاتن ربي ربوبي ربوباتي اشرن اشاراتن دكترن بشرا اشرفن شرفاتي شرفا شعورن مصداقن مصاديقن دستككه دوستكگاني از اين قبيلاتن هيي هيين هيحالي هييوني ممد تپپوني تپ تپ پوووووووووووووونم! و باقي قضايا

 

 

 

 

هان، هون، هوووووووووم

 

الاغه از بس تركيب زشت و بي قواره اش رو در آينه ريخت كه ديگه خودش هم از ريخت و قيافه  نحس و مافنكي اش بدش اومد!

حالا شما فكر كنيد تركيب زشت و كريه ي الاغه به آينه ماسيده؛ چون كه بمحض نزديك شدن الاغه به آينه، يك قيافه كج و كول و چندش آوري جلوي چشمش ظاهر شد كه چاره اي غير از تحملش نداشت.

((آيينه چو نمود شكل تو راست

خود شكن، آيينه شكستن خطاست))

اما، الاغه كه اطلاع كافي به نقص فرماليستي و ژن فوكويي خود داشت، روزي از روزها ـ در يك حركت انقلابي به جادوگر طويله مراجعه كرد و براي رها شدن از قيد قيافه كريه و مضحكش داروي شفابخش طلبيد.

جادوگر طويله نگاهي به قيافه ي مضحك و چكش خورده الاغه انداخت و متعجب پرسيد: چرا انقده دير؟

چرا انقده دير براي معالجه پيشم اومدي حيوون؟ تو اين تركيب زشت و بي قواره و نعلبندوني رو قريب 46 سال چطوري روي چار دس و پا، با اين نعل هاي ساييده و زوار در رفته حمل كردي؟! يه خرده آخم نگفتي عجبن عجبا!!!ااا

الاغه فرامود: زيادم دير نشده جناب جادوگر. اين قيافه با اين هيكل غناثي كه مشاهده مي كنيد كاملن مچه! اما چون زياد جلب توجه مي كنه انگاري يه كم تو ذوق مي زنه! من مي خوام يه طوري تغييرش بدهي كه لااقل ديگران (منظورمو كه ميگيري) شبي، نصف شبي از ديدنم وحشت نكنن! چون روزا، زير نور آفتاب منو با پيت قرمز اشتباه ميگيرن! و هيشكي نميدونه من باركشي ميكنم يا اون! 

جادوگر طويله گفت: براي قيافه ي زشت و هيكل غناثي كه (بقول تو) كاملن مچه، من دارويي تجويز نمي كنم! (يعني ندارم كه بكنم)

از الاغ نعلبندان اصرار و از جادوگر طويله انكار

تا بجايي رسيدن كه جادوگر طويله راضي شد يه كف انگشت كمكش بكنه. يه كف انگشت تا نصفه و نيمه هاي راه نرفته بود كه جادوگر طويله از كرده خويشش پشم در ميون شد و گفت:

آخه مي ترسم فردا روزي هم طويله اي هاي محترمت باتفاق پيت قرمز اينجا صف بكشن كه بله! با ما همچنان كن كه با الاغه كردي!

نه! اصلن اونا بدون اجازه ي من جرات علف خوردن هم ندارن، چه برسه به اين كه بخواهن موقع كاه خوردن از رفتار من تقليد بكنن!

از الاغ نعلبندان اصرار و از جادوگر طويله انكار

پس از مدت ها كشمكش نتيجه اين شد كه جادوگر طويله داروي مخصوصي تهيه بكنه كه كاملن فرم الاغه رو تغيير بده. البته با اين پيش شرط كه اين راز بين خودشون مكتوم بمونه!

با اين كه جادوگر طويله از تركيبات شيميايي عجيب مجيبي (كه فقط خودش سر در مي آورد و پيت قرمز كه موقع ريدن الاغه رو به زردي گرفت) براي درست كردن داروي مخصوص استفاده كرد با اينحال، تهيه معجون مخصوص 20 دقيقه طول كشيد.

حالا شما فكر كنيد 20 دقيقه گذشت و معجون مخصوص توي دست آق الاغه است.

(جون شوما حوصله نوشتن اين 20 دقيقه رو نداشتم، چونكه توي همين 20 دقيقه موبايل آق الاغه زنگ خورد! آق الاغه ته موبايل زنگ بخارده! بوين گيه!)

الاغه كه با در دست داشتن معجون مخصوص خواب هاي فرا طويله اي خوشي مي ديد، پيش خودش حساب كرد: بله! بعد از نوشيدن معجون مخصوص ديگه از قيد اين قيافه ي لكنده و قشمشمي كه بابا ننه سر خود، (يعني بدون اطلاع من) توي تنم ريختن ـ يه باره ـ خلاص مي شم. اونوقت تيپم عينهو هم طويله هاي محترمم ميشه.

مهمتر اين كه ديگه ارباب انقده به قد و قواره ام گير نمي ده، كه وسط يورتمه رفتنم داور كارت زرد برام رو كنه! حالام كه پيت قرمز، زرد كرده، احتمال اخراج شدن جفت مون از طويله ابا اجدادي مي ره! مگه وسط ميدون چقده ميشه ناز دكترين فيفا رو كشيد و علف هاي نو نوار رو لگد مال كرد! هان هون هووووووووووووووم

آره آق الاغه غرق در خواب و روياهاي فراطويله اي بود كه بدون معطلي، لاجرعه معجون مخصوص را تا ته ـ ته اش قورت داد.

چشمت روز بد نبينه! الاغه بمحض قورت دادن معجون مخصوص تا ته ـ ته اش تبديل به يك قوطي كنسرو شد.

قوطي كنسروي كه توله الاغ هاي طويله باهاش گل كوچيك بازي مي كردن. انقده توي بازي ـ توله الاغ هاي طويله چار نعل كوبيدن به سر و كله ي آق الاغه كه داد و فريادش سقف طويله را چند پاره كرد و يهويي ريد توي پيت قرمز.

الاغه اين دفعه دست از پا درازتر رفت پيش جادوگر طويله، و رو به جادوگر طويله فرامود: جناب جادوگر، مي بيني چه بلايي سرم آوردي؟! اين ديگه چه دارويي بود كه بخوردم دادي؟! من از تو معجوني خواستم كه تغيير در قيافه ي زشت و كريه ام بوجود بياره تا با هيكل غناثم مچ بشه! در صورتيكه من تبديل شدم به يه چيز بي مصرف، يه چيز اضافي، يه قوطي كنسرو كه دمبو دومب، دمبو ديمبو، همينطور توله الاغ هاي طويله (بي ملاحظه) چار نعل كوبيدن تو سرم.

اصلن آقا گل كوچيك چيه؟! لااقل زمين رو بكشيد ـ درازش كنيد! درازتر! صد رحمت به شوت هاي علي دايي، طوري ميزنه كه اصلن حاليت نميشه كي زد!! كي خوردي!! ميگي نه از پيت قرمز بپرس!

جادوگر طويله؛ ابروهاش رو جمع كرد تا هيبتش رو به رخ الاغه بكشه. بعد با خشم و عصبانيت گفت: من كه بهت گفتم معجون من تاثير مثبتي توي قواره ي كريه و زشتت بوجود نمي آره. تو انقده اصرار كردي كه منو از رو بردي! حالام اومدي كه چيكارت كنم؟

الاغه كه حالت خشمناك جادوگر طويله رو ديد، از ترس تمام وجود پيت قرمز رو زرد زرد كرد. و بعد ديد كه با هجوم نميشه كاري كرد، مثل مادر مرده هايي كه طاقت يه انگشت انگولك رو ندارن! گردنشو كج كرد و با ناله و التماس خواست تا اونو به شكل اولش در بياره، تا بيشتر از اين شرمنده ي هم طويله اي هاي محترمش نشه. 

جادوگر طويله با تركيب چند تا مواد شيميايي عجيب مجيب يه معجوني ساخت عينهو طلاي ناب! خالص و بي بو! و با خنده اي كشدار دو دستي تقديم آق الاغه كرد.

آق الاغه با ولع و حرص عجيبي كه تا توك دمب شو مي تكوند، معجون رو لاجرعه لفيد! آقا؛ چشت روز بد نبينه! اين دفعه آق الاغه تبديل شد به يه لگن تپاله! (شايدم پيت قرمز ريد!) كه هم طويله اي هاي محترم آق الاغه مشت مشت تپاله رو از لگن بر داشتند، و بمناسبت فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز به ديوار و سقف طويله كشيدند! ديگه توي لگن هيچي از تپاله نمونده بود كه صداي آق الاغه در اومد (از كجاشو نميدونم! اينو ديگه بايست پيت زرد بگه كه دستش با آق الاغه توي يه لگنه) ولي جون شوما در اومد و رو به جادوگر طويله فرامود: ديدي كه ايندفعه چه بلايي سرم آوردي! هان هن هووووووووووووووووووووم

جادوگر طويله تبسمي بر گوشه ي لبش انداخت و گفت: آق الاغه ميگي من با تو چيكار كنم؟! آخه تو استعداد عجيبي در چهره عوض كردن داري! اصلن به من بگو تو كي خودت بودي كه ايندفعه بخواهي ؟! تا جايي كه من مي دونم تو هيچوقت خدا نخواستي خودت باشي! هميشه ي خدا ماسك اينو اونو به چهره زدي و ادا و اطوار در آوردي! اين قيافه ي كريه و زشت تم واسه همينه!

آق الاغه كه ديگه داشت از فرمايشات جناب جادوگر طويله شاخ در مياورد، قيافه ي نحس شو از توي آينه برداشت و خطاب به جادوگر طويله فروتنانه فرامود: حالا قيافه ي زشت و كريه ام هيچ لااقل همون قوطي كنسرو بودن و لگد توله الاغ ها روي سر و كله ام يعني همون دمبو دومب، دمبو ديمبو، توله الاغ هاي طويله رو ترجيج مي دم به يه لگن تپاله شريكي، اونم تپاله اي كه دم عيد هان هون هووووووووووووووم

 

اين ننگ با كه بگويم و تا كجا برمش!

با اين قيافه ماسك افسون تازه مي خرمش!

 

 

الاغ چیست ؟

از جغد بی نصیب چه پرسی که باغ چیست
با عندلیب نغمه برآورکلاغ چیست
بزمجه ای که خک خورد در مغک ها
کی ره برد که باغ چگونه است و زاغ چیست
افسرده پیکری که عصب نیست در تنش
آگه نشد که سرد کدام است و داغ چیست
در جمع ابلهان چه کنی داستان عقل
لب را ببند کور چه داند چراغ چیست
بسیار آدمی که به ظلمتسرای جهل
در چشم من طویله نماید الاغ چیست

مهدی سهیلی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 18:6  توسط ممد تپپون  | 

                                            

                                                   هجوم حشرات يونجه زده

                                                  شوم است شووووووووم

                                                  مي فهمي آقا

                                                                                   

                                                                           ((منيژه رزاقي))

 

 

 وسط کار

 

 

 

راوي شهر قصه در حال تعريف صحنه اي بود كه فيل اومد آب بخوره افتاد و دندونش شكست.

ظاهرا كارگردان كه كمي هم تو دماغي كلمات رو ادا مي كرد؛ از اين پيشامد ناخوشايند به شدت عصباني شده بود كه حتا با نثار فحش هاي آبكي و ترشكي و همچينكي تا جا داشت، دق دلي اش را روي بيچاره راوي خالي كرد، اما باز ته دلش خالي نشد كه نشد!

خداييش ما كه نبوديم ببينيم حالات و سكنات تو دماغي كارگردان موقع عصبانيت چطوري بود. اما هر طوري كه بود، مطمئنا حق با كارگردان بايد باشد، چون كه كارگران مي خواست به فرم داستان لطمه وارد نشه.

حالا درست وسط كار، (و با اين اتفاق،) براي ادامه ي ماجرا يك كاراكتر كم دارم. (اين جز ديالوگ كارگران است) البته شوما (موقع حوندن) تو دماغي اجراش كنيد!

راوي؛ كه از رفتار خشماگين و تو دماغي كارگردان ناراحت شده بود برگشت، گفت: آقا؛ چه ربطي به من داره! فيله اگه شتابزده عمل نمي كرد، الان يك نقش كم نمي اومد!

بيچاره كارگردان رو بگو؛ دست به دامن تهيه كننده شد كه بله؛ من اينجا يعني براي اين صحنه شخصيت ندارم. 

آره ديگه توي تمرين ـ وسط كار ـ فيله دندون درد گرفت و دكتر دندانپزشك هم ـ بش ـ برگ استراحت داد. با اين اوصاف، آقا فيله ديگه نمي تونه به بازي ادامه بده!

آقاي تهيه كننده، تو را خدا يك كاري بكن كه آبروم نره. (اين ديالوگ تو دماغي هم مال كارگران است)

تهيه كننده كه ديد هنوز هيچي نشده كلي هزينه و خرج رو دستش مونده. واسه پر كردن اين صحنه، هر چي فكر توي كله ي كچلش بود ريخت بيرون، اما نتيجه نداد كه نداد!

تهيه كننده از نويسنده خواست تا متن رو يه جوري تغيير بده كه به فرم كار آسيب نزنه.

نويسنده كه متوجه شد آقا فيله به دستور پزشك و بخاطر شكستن دندونش متاسفانه ديگه نمي تونه روي صحنه بياد. با عجله، بفكر تغيير در ساختار داستان افتاد. چون كه مي دونست اگه هر چه زودتر اين مشكل بر طرف نشه تهيه كننده مي بايست اعلام ورشكستگي بكنه! اونوقت ديگه بايد دور دستمزد و حق نگارش و از اين چيزها رو خيط بكشه!

نويسنده از تهيه كننده پرسيد: آقا چي جاي فيله بنشونم كه بقول كارگردان به فرم داستان آسيب وارد نشه؟!

تهيه كننده گفت: نمي دونم! با كارگردان همفكري كن بالاخره يك الاغي پيدا ميشه كه يكجوري سر شو هم بياريد!

در همين اثنا بود كه قاطر خروشپفي از آن حوالي مي گذاشت و بمحض شنيدن اسم الاغ رعشه اي خوشناك توي تنش ول خورد و با خوشحالي پيش اومد و انگشتي فرا آورد و فرمود: آقا ما بگيم؟ آقا ما بگيم؟

نويسنده كه حوصله ي سر و كله زدن با آدم حسابي ها رو هم نداشت از وسط كار پريدن قاطر خروشپفي كفرش در اومد. با چهره اي بر افروخته برگشت و گفت: تو ديگه چي ميگي حيوون نابكار؟!

اجازه آقا! حل اين قضيه توي دستاي منه!

اين چيزهادست تو چيكار ميكنه؟!

جونم واسه تون بگه! الاغ خروشپفي از محسنات فيل و جنگل و گفت و گفت و گفت تا رسيد به حاشيه ي شهر و سر نعلبندان و طويله و الاغ

كه بله! توي طويله هم مثل جنگل يه بزرگ تر است كه نگو و نپرس! آره طويله ي ما كه در همين نزديكي هاست يه الاغي جفتك وارو ميزنه كه اسمش سر در طويله (با خط خوش) نوشته شده، اينطور (من الاق نعلبندان هستم)

در واقع توي طويله ي ما الاغ نعلبندان ـ همشيه ـ در نقش يه بزرگ تر ظاهر ميشه! اگه بخاين مي تونم اونو با شما آشنا كنم كه اين يه تكه فيلم رو افتخار بده!

الاغ خروشپفي يه تيك جانانه از قوزك پايين شانه اش بالا انداخت و ادامه داد؛ آره مي گفتم: اون (منظورم الاغه است) استاد فيلم كردنه! الخصوص تو ـ تور كردن بچه مدرسه اي ها يد طولايي داره! يكي از شگردهاش مظلوم نمايي و ننه من غريبم در آوردنه! نمي دونيد آقا؛ چه فيلم ها كه بازي نكرده، تا بچه مدرسه اي ها رو بفرسه دانشگاه!

و بعد الاغ خروشپفي رو به نويسنده؛ حالا فهميدي من كي هستم؟!

به گمانم تو يكي از هم طويله اي هاي محترم الاغ نعلبندان هستي.

آفرين، درسته! من قاطر خروشپفي يكي از هم طويله هاي هاي محترم الاغ نعلبندان هستم!

و ادامه داد: راستي حق الزحمه منم فراموش نشه!

كارگران كه ماجرا رو دنبال مي كرد، گفت: آقا من چه مي دونم! (ظاهرا) الاغ يك چهره ي استثنايي و سمپاتيكه كه مي تونه جاي فيله بشينه! حالا بايد ديد زير كار چقدر مي تونه خودشو بتكونه! (مال كارگردان رو همش تو دماغي بخونيد!) خلاص!

نويسنده با مهارت و تيزهوشي اومد الاغه رو جايگزين فيله كرد تا پس از دو ماه كار لااقل دستمزد و حق نگارشش نسوزه! رسيد به ـ وسط كار ـ كه الاغه اومد كاه بخوره افتاد و چيندونش شكست.

راوي؛ فورا شروع به نقل داستان كرد: يكي بود يكي نبود. توي شهر كوچك قصه مون يك الاغه بود كه اومد كاه بخوره افتاد و چيندونش شكست!

اما مگه الاغه از رو مي رفت. با چيندون شكسته اش تاخ تاخ   راه افتاد وسط كار و زار سفت يقه ي كارگردان را چسبيد كه بله، من مگه چيمه؟ چيندونم شكسته، قبول! ولي هنوز فيندونم، ميندونم، ايندونم، اوندونم، كوندونم، بندونم، قندونم، دندونم سر جاشه!

تازه، با همين چيندون شكسته و در به داغون اونقده بازي در بيارم كه توي هيچ طويله اي نديده باشي!

تازه، اين كه چيزي نيست بد تر از اين ها سرم اومد، ولي دريغ از يك آخ

(الاغه واسه اين كه اداي كارگردان رو در بياره، اينا رو يغني همشو تو دماغي ادا كرد)

البته اينا توي متن و ديالوگ الاغه نبود، ولي الاغه با خلاقيت خودش صحنه رو اينطور در آورد!

كارگردان رو به تهيه كننده كه آقا زبون اين الاغه رو لااقل من نمي فهم. يعني اون موقع كه چيندونشم سالم بود هم عوض آب، سريع رفت سراغ كاه!! حالا لطفا يه مترجم گير بياريد ببينيم حيووني چه مرگشه! (گفتم كه مال كارگردان تو دماغيه!) و برعكس الاغه، مال كارگردان توي متن و جز ديالوگ است.

اينجا بود كه يكي ديگه از هم طويله اي محترم الاغه كه به زيون فرا طويله اي (يعني زبون الاغ ها با مارك استاندارد و بين المللي) آشنا و مسلط بود پريد وسط كار عال ليننننننننننننننم!!

عر و عور الاغا رو /  رو لبم خوب مي چييييييييييينم!!

و بعد قيافه اش را شق و رق كرد و چند خال تف روي زمين و هوا پرتاباند و يه نخ سيگار گوشه لبش گيراند و مقداري مبادي گري فرمود و افزود: آقا من كلمه به كلمه تمام اراجيف اين الاغه ي نانجيب رو براي شما بر مي گردونم! در عوض حق الترجمه، لطفا منو، به يه مشت كاه و يه لگن يونجه مهمان كنيد!

باشه؛ اول برو ببينم چه غلطي مي كني!

هم طويله اي محترم الاغه پس از چند ساعت كلنجار رفتن و انگوگ كردن به سوراخ هاي قابل نفوذ الاغه، رو به تهيه كننده كه بله؛ ايشون به زبون نعلبندون تكلم مي كنند كه تقريبا به ((خارج)) رفتنم نزديكه. با اينهمه، من هنوز سر در نياوردم كه چي مي خاد بگه! اما گمونم داره خواهش و تمنا مي كنه كه (حداقل) حيثيتش، پيش هم طويله هاش حفظ بشه!

خب! چي مي گه؟

تا اونجايي كه من فهميدم ميگه: اگه چيندونم شكسته، هنوز فيندونم، ميندونم، ايندونم، اوندونم، كوندونم، بندونم، قندونم، دندونم سر جاشه!

تازه ش، اصلن شما با چيندونم چكار داريد؟! من پيش هم طويله اي هام آبرو دارم! شما را بخدا با آبروم بازي نكتيد! با من هر كاري كه دوست داريد بكنيد! بكنيد! اونوقت ببينيد؛ يك كلوم (فقط يك كلوم) از گشادي دهنم در مي آد كه باعث ناراحتي شما و ديگرون بشه!

بالاخره آقا چشت روز بد نبينه! الاغه با چيندون شكسته اش همينطور تاخت و تاخت و تاخت تا آخر قصه

بالا رفتيم الاغ بود قصه ي ما بيلاخ بود.

پايين اومديم كاه بود قصه ي ما بجا بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:13  توسط ممد تپپون  |